دانلود رایگان فیلم و سریال با لینک مستقیم

به تیک فیلم خوش آمدید - امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵

قوانین تیک فیلم

جدیدترین فیلم ها

دانلود فیلم اطراف آرامش
دانلود فیلم پیش خواهد آمد
دانلود فیلم هیهات
دانلود فیلم نزدیک تر
دانلود فیلم داره صبح میشه
دانلود فیلم امکان مینا
دانلود فیلم خاکستر و برف
دانلود فیلم پشت نیمه شب

برای مشاهده همه فیلم های جدید کلیک کنید

نقد و بررسی فیلم قصه ها

نقد و بررسی فیلم قصه ها

فیلم سینمایی «قصه ها» سیزدهمین ساخته رخشان بنی اعتماد که بسیاری او را مهم ترین و بزرگ‌ترین کارگردان زن سینمای ایران می‌دانند، از 17 اردیبهشت ماه، بدون سرگروه اکران شده است. «قصه‌ها» 7  فیلم کوتاه است که رخشان بنی اعتماد با ابتکاری جالب، به سراغ آدم ها وشخصیت‌های فیلم‌های گذشته خود رفته و سرنوشت شخصیت‌ها و آدم‌های «روسری آبی»، «زیر پوست شهر»، «گیلانه»، «خارج از محدوده» و … را نمایش می‌دهد. فیلم «قصه ها» جایزه بهترین فیلمنامه هفتاد و یکمین جشنواره فیلم ونیز، جایزه بزرگ هیات داوران آسیا پاسیفیک 2014 برای کارگردانی رخشان بنی اعتماد و جایزه بهترین فیلم جشنواره کلکته را کسب کرده است و در جشنواره های بین المللی ملبورن، سیدنی، بوسان، تورنتو و … به نمایش درآمده است. این فیلم محصولی از کانون ایران نوین با سرمایه گذاری مریم شفعی است و پخش آن بر عهده ی فیلمیران (در ایران) و noori  pictures (پخش بین المللی) می باشد.فیلم «قصه ها» در بخش مسابقه سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت و در بخش های بهترین فیلم، بهترین بازیگر مکمل مرد و بهترین چهره پردازی، نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد.

یادداشت رخشان بنی اعتماد، کارگردان فیلم «قصه ها»:

فیلم قصه‌‏ها ساخته نمی‏‌شد مگر، به همت جمعی از خانواده سینمای ایران و حمایت "شیرین دیباج". بعد از نزدیک به سه دهه فیلمسازی هنوز شخصیت‌های فیلم‏‌های مستند و سینمایی ام برایم زنده و با آن‌ها زندگی می‌کنم. قصه‏‌ها برگشت دوباره به شخصیت‌های فیلم‌های قبلی‌ام در شرایط امروز است. گرچه فیلم قصه‌‏ها روایتی کاملاً مستقل دارد، اما برای خود من و کسانی که فیلم‌های قبلی‌ام را دیده‌اند، مروری بر سرنوشت آدم‌ها و شرایط اجتماعی سه دهه گذشته است.

 
خلاصه فیلم «قصه ها»:

قصه ها گذر به هفت موقعيت از زندگي آدمهايي است که در شرايطي شبيه به بسياري از ما و آدمهاي ديگر جامعه، روزگار مي گذرانند…

 
عوامل فیلم «قصه ها»:

کارگردان، تهیه‌کننده: رخشان بنی‌اعتماد/ نویسنده: رخشان بنی‌اعتماد، فرید مصطفوی/ مدیر فیلمبرداری: کوهیار کلاری/ صدابردار: یدالله نجفی/ صداگذار و میکس: امیرحسین قاسمی/ مشاور کارگردان: حبیب رضایی/ تدوین: سپیده عبدالوهاب/ موسیقی: سیامک کلانتری/ طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی/ طراح صحنه و لباس: امیر اثباتی/ روابط عمومی: نوشین جعفری/ مدیرتولید: نواروحانی/ عکاس: میترا محاسنی/ فیلمساز پشت صحنه: مهناز محمدی

بازیگران: گلاب آدینه، صابر ابر، فرهاد اصلانی، نگار جواهریان، بابک حمیدیان، بهاره دانشگر، ریما رامینفر، حبیب رضایی، عاطفه رضوی، مهراوه شریفینیا، خسرو شهراز، فوژان عارفپور، محمدرضا فروتن، شاهرخ فروتنیان، باران کوثری، پیمان معادی، فاطمه معتمدآریا، حسن معجونی، مهدی هاشمی
 
حواشی «قصه ها»:

فیلم «قصه ها» در سال 1390 ساخته شده است.

پروانه نمایش عجیب فیلم «قصه‌ها» باعث شد این فیلم تا 2 سال، حق اکران عمومی و اکران در خارج از کشور و پخش در نمایش خانگی را نداشته باشد.

رخشان بنی اعتماد پس از 7 سال دوری از سینما با فیلم «قصه‌ها» در سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور یافت.

رخشان بنی اعتماد درباره ساخت فیلم «قصه ها»، پس از سال ها دوری از سینما و بازگشت به شخصیت فیلم های گذشته اش گفت:

"یکی از دلایل عمده این که در این فیلم به آثار گذشته ام نگاه کرده ام این بود که چند سال فیلم نساختم و به دلیل وجود بغضم از کار نکردن تمرکزی بر روی ایده های دیگر نداشتم. البته ایده های این فیلم زیادتر از 7 تا بود و می خواستم بعد از چند سال فیلمسازی موقعیت و مشکلات جامعه را نشان دهم."

باران کوثری (دختر رخشان بنی اعتماد) درباره بازی اش در فیلم «قصه ها» گفت:

" در آن روزهای گذشته، بازی کردن در «قصه‌ها» با شرایطی که داشتم مثل یک کتاب راهنما بود و فکر می‌کنم «قصه‌ها» امیدوارترین فیلمی است که در دولت قبلی ساخته شد."

رخشان بنی اعتماد در نشست فیلم «قصه ها» در دانشگاه ایالتی نیومکزیکو آمریکا با اشاره به اینکه سالیان زیادی است که پسرش در خارج از ایران زندگی می‌کند و تا به حال موفق به تماشای فیلم های او (مادرش) بر پرده سینما نشده است، گفت که این نمایش برای وی بسیار ویژه است و آن را به پسرش "تندیس" تقدیم کرد.

حبیب رضایی درباره بازی در فیلم «قصه ها» گفت:

"من همیشه در پاسخ به این پرسش که چه شخصیت‌های مردی را دوست داشته‌ام بازی کنم، می‌گفتم شخصیت‌های مرد فیلم بنی‌اعتماد. بنابراین اگر فقط همان یک جمله‌ی آخر فیلم (هیچ فیلمی در کمد نمی‌ماند و بالاخره روزی دیده می‌شود) را هم در «قصه‌ها» می‌گفتم، برایم بس بود."

مهراوه شریفی نیا درباره بازی در فیلم «قصه ها» گفت:

"شاید برای من اتفاق بزرگی است که خانم بنی اعتماد نقش معصومه زیر پوست شهر را دوست دارند و خیلی دوست دارم که شخصیت های قصه های خانم بنی اعتماد رستگار نمی شوند زیرا که این شخصیت ها باید تاوان اشتباهات و انتخاب های اشتباه خود و اطرافیان خود را ببینند."

رخشان بنی اعتماد با اشاره به اعتقاد نداشتن به تفکیک جنسیتی در «قصه ها» و دیگر فیلم هایش گفت:

" اینکه چرا راجع به زنان موفق فیلم نساخته ام باید بگویم شاید در آینده راجع به این مسأله فیلم بسازم. البته من سفارش بر خود را دوست ندارم بلکه من فیلم هایم را بر اساس دغدغه هایم می سازم در شرایط خاص بسیاری از اقشار جامعه تریبون ضعیفی دارند و بخشی از افراد جامعه هیچ تریبونی ندارند به همین دلیل من فیلم می سازم تا حرف این گروه را بزنم. راجع به مردان هم باید بگویم که من به مردان کم توجهی نکرده ام اما زن ها از نظر من چون مشکلات بیشتری دارند و مشکلات آن ها را از نزدیک می شناسم مهم ترند."

سیامک کلانتری و رخشان بنی اعتماد علاوه بر فیلم «قصه ها»، در مستند «ما نیمی از جمعیت ایرانیم» نیز با هم همکاری داشته اند و این فیلم اولین کار سینمایی سیامک کلانتری است.

سیامک کلانتری درباره ساخت موسیقی فیلم «قصه ها» گفت:

"ساختن موسیقی برای فیلم های خانم بنی اعتماد سخت است. اولین بار که برای ساخت موسیقی این فیلم با من تماس گرفتند ترسیدم چرا که بیان تصویری فیلم آنقدر قوی بود که  جایی برای موسیقی نمی گذاشت. به این نتیجه رسیدیم که موسیقی به گونه‌ای طراحی شود که جزوی از فیلم باشد و مزاحمتی برای آن ایجاد نکند. از سکانس آخر فیلم در ماشین و دیالوگ های بین باران کوثری و پیمان معادی ایده گرفتم و هسته اولیه موسیقی را ساختم. با ترس آن را به بنی اعتماد نشان دادم که مورد استقبال او قرار گرفت."

آلن ایر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا موفقیت فیلم «قصه‌ها» در جشنواره ونیز را به رخشان بنی اعتماد تبریک گفت.

رخشان بنی اعتماد، پس از چند سال فیلم، قصه ها را – که تجمیع چند فیلم کوتاه است – ساخته است. او با این شعار که «هیچ فیلمی، هیچ وقت، توی کمد نمونده، بالاخره دیده می‌شه، چه ما باشیم، چه نباشیم» ناظر نمایش آن در جشنواره است.

 فیلم قصه ها ساخته شده از چند فیلم کوتاه است. روایت چند آدم آمده از فیلم های قبلی  کارگردان. شخصیت های چند فیلم 10 – 20 سال قبل در فضای جامعه شهری امروز. شخصیت هایی که آش و لاش‌تر از قبل به هر دری می زنند تا ادامه دهند.

 اما نگارنده با موضع فوق کاری ندارد و آنچه برایم ارجح و جای تامل دارد بحث فرمیک و ساختار اثر است. حتی اینکه قصه ها فیلمی در راستای دیگر آثار بنی اعتماد است یا نه هم خیلی اهمیت ندارد، بلکه آنچه مهم است اینکه قصه ها فیلم مضمون و شعار است تا فرم و هنر. برای نگارنده که همواره سینمای بنی اعتماد را دوست داشته قصه ها یک «غصه» است. از «خارج از محدوده» تا «خون بازی» پی گیر آثار بنی اعتماد بوده ام. علیرغم تفاوت نکاه ام با او، اختلاف فکری فیمابین، حتی خون بازی را پذیرفته ام. یا به رغم فرم ضعیف‌تر گیلانه مثلا نسبت به «روسری آبی» و خصوصا «زیرپوست شهر»، آن را دوست داشته و جزو برگزیده هایم بوده است. به طورکلی از سینمای این فیلمساز استقبال کرده ام. سینمای بنی اعتماد همواره سینمای تعادل بین مضمون و ساختار بوده است. ترجیحا مفاهیم با فرم منتقل شده است. داستان های پرمایه، شخصیت های خون دار، مقدمه چینی به اندازه، نقاط عطف به جا، میزانسن‌های فکرشده، دکوپاژهای سنجیده، داستانک‌های کامل، فضاسازی باورپذیر، طراحی های صحنه و لباس درخدمت مفهوم، زمان و مکان دراماتیک، دیالوگ های ظریف حساب شده برای هر کاراکتر و پیام های بی شعار (حتی آنجایی که بوی سیاسی داشته   است) ، خلاصه اینکه آن معانی مورد نظر فیلمساز از طریق ساختار منتقل می شده است برای همین بیرون نمی زد و حتی برای مخالفان فکری اش نه تنها قابل تحمل بود بلکه پذیرفتنی می شد. در حالی که قصه ها حکایت افتادن از آن سوی بام است برای همین  به «غصه»  تبدیل شده است.

 اولین مشکل بارز و برجسته قصه ها این است که داستان ندارد. قصه کم می آورد. این ربطی به چند قصه ای بودنش  ندارد. اصولا هر قصه‌ای (چه بلند و چه کوتاه) می بایست کامل باشد. شخصیت داشته باشد. سر، میانه و پایان داشته باشد که در یک دایره به فینالی متحد برسد. چه فیلم را اپیزودیک بدانیم، چه جمع شده از چند داستان کوتاه، فرقی نمی کند نخستین انتظار، داشتن داستان پرمایه و بعدا شگفتی سازاست.  داستان همه چیز است. زرد قناری که هنوز دیدنی است، داستان دارد. روسری آبی که همچنان می تواند قابل تحمل باشد از داستان قدرتمندش سرچشمه می گیرد. زیرپوست شهر اگر تکان می دهد، قصه اش آدم را  می لرزاند. گیلانه اگر فرصت نمی دهد تماشاگر اشکش را پاک کند داستان پردازی خوبش باعث می شود. اما در قصه ها با اثری فاقد داستان روبروییم. داستان که نباشد شخصیت هم نیست، فراز و فرود ی  هم وجود ندارد، دیگر ضرورتی برای تعبیه نقطه عطف ندارد، مقدمه چینی و دادن اطلاعات محلی از اعراب ندارد، دیالوگ ها روی هوا، تبدیل به شعار می شوند.

 جان لستر می‌گوید: «اگر داستان خوبی نداری کار را شروع نکن». این اصل اساسی در قصه ها ندیده گرفته شده است. بنی اعتماد به نظر می خواسته به هر قیمتی فیلم بسازد. چه کنم چه کنم او را به صرافت این انداخته که خب آدم های فیلم های قبلی را با تغییراتی  می شود در زمان حال بسط داد و برای آن ها مشکلاتی تراشید. آنها را روانه گوشه و کنار شهر کرد. آسیب های و معضلات اجتماعی موجود را هم مانند بیکاری، عقب افتادن حقوق کارگران، اعتیاد، مدیران  بی تعهد و ریاکار، شعارهای سیاسی دانشجوی ستاره دار و… خلاصه مواردی از این دست را به آنها وصله کرد تا بشود  «قصه ها»ی امروز آدم های دیروز فیلم های قبلی.  برای همین همه چیز می شود شعار و پیام و نهایتا مضمون، هنر سینمایی قبلی، در این فیلم ناکام و در نطفه می ماند. همین جاست که برای امثال من که با فیلم های او همراهی کرده ایم بنی اعتماد در قصه گویی تمام شده نشان می دهد و همین است که قصه ها، غصه می شود.

 چنین به نظر می رسد که بنی اعتماد خودش هم بر این نقص مهم و کلی فیلم واقف بوده است. وی در مصاحبه هایی گفته : «گرچه فیلم قصه ها روایتی کاملا مستقل دارد اما برای خود من و کسانی که فیلم های قبلی ام را دیده اند مروری بر سرنوشت آدم ها و شرایط اجتماعی سه دهه گذشته است». این حکم قطعی و غیرقابل کتمان است که هر اثری خود باید مستقلا قدرت و تاثیر انتقال مسایل مورد نظرش را داشته باشد. قصه ها به صورت جدی فاقد این ظرفیت است. کد گذاری ها و نشانه های موجود در لایه بندی فیلم، آن را در بهترین حالت  واجد میل و درک طیفی خاص از تماشاگران سینما می کند. حتی برای آن دسته از مخاطبان فیلم (مانند نگارنده) که دنبال کننده فیلم های قبلی و آشنایی با شخصیت های پیشین و مشکلات آنها  می باشد، باز هم فیلم در ارتباط و برانگیختن  همذات پنداری کم می آورد،  چه رسد به نسلی از تماشاگر که یا آن فیلم ها را ندیده و یا برخی را جسته و گریخته از تلویزیون دیده است،  حالا چگونه بی درک  پیشینه، خاستگاه، جایگاه، و خواسته های شخصیت های این فیلم  تاب تحمل تا آخر را دارد. فیلمی هم که شخصیت هایی چند وجهی با عناصر شناسنامه ای ذکر شده نداشته باشد، اساسا درزمینه ماندگاری بی توان است. پس آنچه می ماند در سطح، توفیق بدست می آورد همان رویکرد پیام دهی، مضمون گرایی مورد نظر طیف خاصی که سینما را برای هدف فرهنگی و سرگرمی موثر نمی خواهند و فقط انتظار چند شعار و پیام دارند.

 بنی اعتمادی که در آثار قبلی اش تا حد لازم به ژانر و استانداردهای قصه گویی توجه دارد در اینجا اساسا برای  «گونه» محلی از اعراب قایل نمی شود. اگر چنین بود در شخصیت پردازی به این اصول پای بند می ماند که «وقتی شخصیت‌تان دچار دردسر می‌شود شاید بد نباشد که سروکله فرشته مهربانی پیدا شود». اینکه چرا در قصه‌ها از فرشته مهربانی خبری نیست باز می‌گردیم به همان حرف اول که چون اساسا قصه‌ای درکار نیست. داستانی نبوده که فیلم ساخته شود بلکه حرف‌هایی در میان بوده است که حالا فیلم شده است.

فیلمی استثنایی در سینمای ایران . یک جمع بندی از تمام فیلم ها و شخصیت های فیلم های قبلی بنی اعتماد . یک نوع پرتره نگاری مستندگونه . در مورد تمام شخصیت ها و داستان هایی که در طول چند ده سال گذشته همراه آن ها بوده ایم و دوستشان داریم . فیلم بنی اعتماد دایره بسته ای است حول تمام آن شخصیت های دوست داشتنی . دایره تنگی که این روزگار و مناسبات اجتماعی اش دور آن ها را گرفته و روز به روز زندگی را برایشان سخت تر میکند . فیلم روایت صریح و تند این سیاهی ها است . روایت تمام خطوط قرمز وضع شده در طول سال های اخیر . و چه بسا تند تر و بی پروا تر از همیشه . در یک ساحت به شدت جبرگونه . فیلم بنی اعتماد در مورد جامعه ای است که مناسباتش کم کم " فردیت " ها را از بین میبرد و عمل گرا ها را در نهایت در خود حل میکند . بدون کوچکترین روزنه امیدی ، فیلم روایتگر این سیاهی هاست . و فریاد بلند فیلمسازی که از دست این شرایط خسته شده . شاید بتوان گفت دیدگاه فیلمساز در این اثر به شدت " جبرگرایانه " و گاه افراطی است . همه شخصیت ها سرنوشتی محتوم دارند و فیلمساز از همان ابتدا در موردشان تصمیم گیری خود را انجام داده . از همان ابتدا در مورد تک تک داستان ها ، فیلمساز قضاوت نهایی خود را نشانمان میدهد و در کمال بی رحمی ما را به تماشای زوال آن ها دعوت میکند . زوالی که از همان ابتدا شروع میشودو به اوج خودش میرسد . گویا این سرنوشتی است غیرقابل تغییر در مورد این آدم ها . ما بر روی پرده شخصصیت هایی را میبینیم که در برابر این اجتماع و مناسبات سیاهش ، فردیت خود را دارند از دست میدهند و روز به روز در سیاهی ها غرق میشوند . از این منظر فیلم بنی اعتماد بیشتر شبیه یک روایت مستندگونه از وضعیت اطراف خودش است . روایتی از تمام آن عصبیت هایی که در طول – حداقل هشت سال گذشته – به وجود آمد و تا به امروز هم ادامه دارد .

اما چیزی که باعث میشود تجربه تماشای قصه ها تجربه خوبی باشد و فیلم به طور حتم جزو بهترین های جشنواره امسال ، شخصیت ها و زندگی هایی است که به دقت و با جزئیات بر روی پرده سینما ساخته میشوند . و روایتی دلسوزانه و دردمندی که نمیخواهد امید بی جا بدهد و حداقل نماینده فکری گروهی از طبقات فکری جامعه است ، که صدایشان شنیده نمیشود . که حق صحبت کردن را ندارند . که طرف مقابلشان کرور کرور میتواند " قلاده های طلا " و " پایان نامه " بسازد و اتهام و دروغ ببندد اما آن ها حتی نمیتوانند از طبیعی ترین حقوق خود دفاع کنند . فیلم بنی اعتماد تلخ است و به شدت گزنده . اما گاهی این میزان سیاهی و تلخی لازم است . این فیلم تریبون تمام آن صداهایی است که در طول این سال ها ، کسی دلش نمیخواست شنیده شود . کسی نمیخواست آن ها را بشنود و در دم خفه شان میکرد . این صدای گروهی است که در واقعیت خودشان ، هر روز در دل سیاهی های بیشتر فرو میروند و سرنوشت محتومشان چیزی جز آن روایت خود فیلم نیست …

البته که فیلم بنی اعتماد اشکال هم دارد .درست است که اپیزود هم به درستی در هم تنیده شده و در کل از انسجام خوبی برخوردار هستند ، ولی در برخی خرده داستان ها غفلت شده و در برخی مواقع فیلمساز درام و روایت سینمایی اش را فدای حرف ها و شعارها و آرمان هایش میکند . برخی سکانس ها چنان گلدرشت هستند که نمیتوان از کنارشان به راحتی گذشت و چیزی نگفت ! گاه وجه مستند گونه فیلم بر بخش اصلی درام غلبه دارد و گاه ایدئولوژی ها مقدم بر داستان و شخصیت ها …

اما فیلم بنی اعتماد در نهایت اثری است قابل توجه …

 1.قصه های بنی اعتماد از کمد درآمد 
2.قصه ها گذر به هفت موقعیت از زندگی آدمهایی است که در شرایطی شبیه به بسیاری از ما و آدمهای دیگر جامعه، روزگار می گذرانند.
 
گلاب آدینه، صابر ابر، فرهاد اصلانی، نگار جواهریان، بابک حمیدیان، بهاره دانشگر، ریما رامینفر، حبیب رضایی، عاطفه رضوی، مهراوه شریفی نیا، خسرو شهراز، فوژان عارفپور، محمدرضا فروتن، شاهرخ فروتنیان، باران کوثری، پیمان معادی، فاطمه معتمدآریا، حسن معجونی و مهدی هاشمی بازیگران این اثر سینمایی هستند.
 
فیلم قصه ها بازگشت رخشان بنی اعتماد به جشنواره فیلم فجر پس از 7 سال محسوب می شود. این اثر سینمایی در بخش سودای سیمرغ سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد
3.   برای دیدن فیلم جدید بنی اعتماد انگیزه زیادی داشتم فیلمی که موجب دوسال رکود سینمای بنی اعتماد شده بود وحرف وحدیثهای بسیاری داشت وبررسی وکندوکاو شخصیتهای فیلمهای قبلی او بود چیدمان آدمهای قصه هایش ازروسری آبی وگیلانه تانرگس که البته نرگس چیز دیگری بود فیلمی قابل درک وملموس از تلخی های زندگی انسانها هرچندگزارش وشعار داشت ولی تلخ اما واقعی بود سینما یعنی همین ولی یک سینماگر خوب میبیند وخوب تفهیم میکند ویکی آنرا پیچیده ونامفهوم میسازد امانگاه عمیق وجدی بنی اعتماد کاری میکند که اثرگزار باشد و مردم خود را در آن ببینند او با رفتن به پستوها ونگاه  عممیق وجدی به ستمدیده گان  نشان میدهد که متعهد به مردم وتماشاگران فیلمهایش می باشد خوشحالم که درسالن سینما از متلک شنیدن وسوت زدن ودست زدنهای بی مورد درزمان تماشای فیلم زیبای قصه ها خبری نبود ودیالوگهای دونفره پیمان معادی وباران کوثری نه تنها خسته کننده نبود بلکه به شدت قابل تامل وتفکر بود وقتی کارگردانی اینگونه به انسانها نگاه میکند کارش ارزش دارد وقتی آدمهای فیلمهای قبلی بنی اعتماد را دیدم متوجه شدم مشکلات آنها رنگ عوض کرده ولی تمام نشده واین نشان میدهد که اجتماع ما نیاز به زیرساختهای بسیاری دارد تاشاهددگرگونی وتغییرات درمشکلات آنها باشیم اما جوهره پاک انسانیت درتک تک کاراکترهای بنی اعتماد قابل دیدن بوداوبا آخرین ساخته اش همانند دیگرآثارش تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت قصه ها فیلیم عدالتخواه است وعدم اکران این فیلم جفاکاری در حق سینمای اجتماعی است او پس از سالها به سراغ آدمها وشخصیتهای فیلمهای گذشته خود رفته
است . شخصیتها و آدمهای فیلمهایی چون خارج از محدوده ، روسری آبی،
 
زیر پوست شهر ،گیلانه ،خون بازی و….پس از سالها بار دیگر به فیلم "قصه ها "
 
آمده اند . درواقع می توان گفت "قصه ها " فیلمی درباره سر نوشت قهرمانهای فیلمهای
 
بنی اعتماد پس از سالهاست. درقصه ها رخشان بنی اعتماد همچنان دلسوز ونگران
آدمهای فیلمهای خود هست آدمهایی که از دل جامعه ایران آمده اند و بنی اعتماد همیشه
 
و در طول سه دهه فیلمسازی در سینمای ایران نشان داده که به شدت دغدغه طرح مسائل
 
اجتماعی را دارد در فیلم "قصه ها "حبیب رضایی در نقش یک مستند ساز است که روایتگر مشکلات کارگران است کار گرانی که مشکلات زندگی آنها را به ستوه آورده است . در
جایی از فیلم ماموران حراست دوربین اورا می گیرند . در پایان فیلم حبیب
رضایی یا همان مستند ساز فیلم در صحبتهایی می گوید که علی رغم همه
مشکلاتی که در سر راه او به وجود آمده اما به این وضع عادت کرده وبه هیچ
عنوان ناامید نیست .او که فیلمش را گرفته ااند می گوید هیچ فیلمی هیچ وقت
در هیچ کمدی باقی نمی ماند .این دیالوگ همان دیالوگ مشهوری است که رخشان
بنی اعتماد در واکنش به عدم نمایش فیلمش در پردیس سینمایی قلهک و در
یادداشت به یاد ماندنی اش به کاربرد یاددداشتی که بازتاب گسترده ای دررسانه ها وخبر گزاری ها و سایتهای خبری  داشت .
فیلم "قصه ها" اگر چه راوی بدون رودربایستی تلخی ها جامعه ماست اما آدمها
وشخصیتهایی وجود دارند که درسخت ترین شرایط ایمان خود به خدا رااز دست
نمی دهند .در جایی از فیلم یکی از شخصیتها در دیالوگی می گوید : شاید خدا
شما را وسیله قرار داده تا مشکل ما حل شود .یا در اپیزود دیگری از فیلم
که به ماجرای سرنوشت نوبر کردانی شخصیت اصلی فیلم روسری آبی می پردازد در
نامه ای که به او نوشته می شود به شکل ظریف و زیر پوستی  به موضوع ایمان
به خدا اشاره می شود

خلاصه داستان فیلم «قصه ها»
اپیزود اول فیلم، با نام «شب تهران»، ادامه‌ای از سرگذشت شخصیت‌های فیلم «زیر پوست شهر» است. معصومه (مهراوه شریفی‌نیا) که در «زیر پوست شهر» به دلیل کتکی که از برادرش به خاطر دیر آمدن به خانه خورده و از خانه فرار کرده است، همچنان آواره‌ خیابان‌هاست. او که بزرگ‌تر شده، شبانه با بچه‌ای در بغل که از شدت تب می‌سوزد، سوار ماشین عباس (محمدرضا فروتن) پسر همسایه‌ قدیمی‌شان می‌شود تا با تمایل به خودفروشی پولی دست و پا کند. عباس، معصومه را می‌شناسد، اما معصومه به روی خودش نیاورده و وقتی عباس برای گرفتن داروی تب‌بر از ماشین پیاده می‌شود، معصومه نیز فرار می‌کند.
طوبا مادر عباس (گلاب آدینه)، همچنان گرفتار و درمانده به دنبال گرفتن حقوق عقب‌مانده‌اش از کارخانه است. پسر کوچکش که در فیلم قبل در بحبوحه‌ انتخابات مجلس ششم، در فعالیت‌های انتخاباتی شرکت کرده و کارش به کلانتری کشیده شده بود، این بار معترض به نتیجه‌ انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۸ و تحت‌تأثیر القای توهم تقلب و به قول طوبی، «مثل جوونای دیگه رفته حرفشو بزنه، بدبخت بیچاره‌ای مثل من که تو این مملکت هیچ کوفتی نداره باید عزیزش اون تو بپوسه؟»
در اپیزود «دوربین»، کارگران معترض، با مینی‌بوس راهی یکی از نهادها جهت اعتراض می‌شوند که با سرکوب مسئولان مواجه می‌شوند؛ کارگرانی که به قول طوبی، نه پارتی دارند و نه کارت از فلان نهاد و فلان گروه.
اپیزود «هرت‌آباد» داستان زندگی محمدجواد حلیمی (مهدی‌ هاشمی) است. کارمند ساده‌ دولت که پس از سال‌ها اجاره‌نشینی، با زدن از نان شب خانواده‌اش، آلونکی در حاشیه‌ پایتخت به نام هرت‌آباد دست‌وپا می‌کند. او حالا بازنشسته شده و به دنبال پیگیری عودت هزینه‌ عمل به اصطلاح خودش «موضع خاص» است، اما مسئول دولتی رسیدگی به این درخواست، نه تنها حوصله‌ خواندن پرونده را ندارد و به حلیمی ‌می‌گوید تا برایش خلاصه تعریف کند، بلکه به جای گوش دادن به سخنان ارباب رجوع، مشغول اس‌ام‌اسی‌بازی و صحبت کردن با معشوقه‌اش درباره‌ی رنگ‌موهایش می‌شود. مسئولی که معتقد است: «مردم باید راه‌حل مشکلاتشان را در خودشان پیدا کنند. این معنی ارباب رجوع است».
حلیمی‌ حاضر نیست تا برای پیگیری درخواستش، توسط کمیسیون معاینه شود و به قول خودش، «جلوی هرکس و ناکس شلوارش را پایین بکشد».    

لوکیشن دیگر این «هرت‌آباد» داخل متروی تهران است. خواهر (نگار جواهریان) و برادر (بابک حمیدیان) برای اخاذی از پدر حاجی‌بازاری هوس‌باز خود، او را تهدید می‌کنند که اگر پول را ندهد، فیلم بی‌ناموسی دخترش را پخش می‌کنند.   

لوکیشن بعدی «هرت‌آباد»، کمپ ترک اعتیاد دختران است. در این کمپ ترک اعتیاد، آشپزی به نام نرگس (عاطفه رضوی) نیز حضور دارد. او که به دلیل سوختگی، صورتش را با روسری بسته، وقتی در حرم سرگردان بود، برای کار به کمپ معرفی می‌شود. حالا شوهر معتادش (صابر ابر) بعد از سه ماه او را که از خانه رفته است با پرس‌وجو در کمپ پیدا می‌کند. نرگس افشا می‌کند که شوهرش مرتب او را به باد کتک می‌گرفته، آب‌جوش به صورتش پاشیده، اما نادر با لحنی نادم و التماس‌گونه به نرگس می‌گوید که به خانه‌اش برگردد؛ چراکه غیر از او کسی را ندارد.   

اپیزود دیگر فیلم «یک نامه» است. نوبر کردانی (فاطمه معتمدآریا) که به صیغه‌ یک کارخانه‌دار میان‌سال به نام «رسول رحمانی» درآمده بود و پس از آنکه ماجرا رفته‌رفته به گوش دو دختر حاج‌رسول رسیده بود، او را از خانه بیرون انداخته و حاج‌رسول را برای معالجه به خارج برده بودند، حال چند سالی است همسر رضا (فرهاد اصلانی)، کارگر کارخانه‌ حاج‌رسول، شده است. حاج‌رسول حالا فوت کرده است و وکیلش را با یک نامه به در خانه‌ نوبر می‌فرستد.
اپیزود آخر فیلم، جایی که نوبر (پرستار بیمارستان) دختر کمپ را که خودکشی کرده است، سوار ماشین حامد (پیمان معادی) می‌کند. حامد که دانشجوی ستاره‌دار و اخراجی از یکی از بهترین دانشگاه‌های کشور است، ناامید از پیدا کردن کار، به مسافرکشی روی آورده است. او با ماشینش گاهی در اختیار کمپ است و در این بین، به سارا (باران کوثری) علاقه پیدا می‌کند. سارای «خون‌بازی» که با کمک مادرش بالاخره توانسته اعتیادش را ترک کند و در کمپ به دخترانی نظیر خود کمک می‌کند.   

در «قصه‌ها»، مستندسازی با بازی «حبیب رضایی» رصدگر مشکلات شخصیت‌های فیلم است؛ گرچه مسئولان دولتی تمایلی به نمایش مشکلات زندگی مردم و ناکارآمدی در ادارات ندارند، اما حامد دست از تلاش برای نمایش مشکلات موجود در جامعه برنداشته و در سکانس پایانی می‌گوید: «هیچ فیلمی، هیچ‌وقت، تو هیچ کُمُدی نمونده، بالاخره یه روز، یه جایی دیده می‌شه؛ چه سازنده‌اش زنده باشد، چه مرده».
خط تعلیق اصلی فیلم
– آیا مشکل هریک از اپیزودهای قصه ها حل می شود؟
بستر تعلیق
– سیاست زدگی مشکلات اجتماعی
مؤلفه های مهم فیلم «قصه ها»
1. اتصال قصه هایی متفاوت با شیرازه ی یأس و سیاه نمایی 
فیلم قصه مشخصی ندارد و فقط تصویری از وضعیت زندگی شخصیت های فیلم های مختلف کارگردان نشان داده می شود و شاید فیلم فقط برای بیان برخی اعتراضات سیاسی ساخته شده تا بیان دغدغه ها و معضلات اجتماعی و ارائه راه حل. زیرا آنچه مخاطب از آن برداشت می کند تنها سیاهی و یأس از وضع موجود جامعه است.
2. سیاه نمایی از وضعیت بغرنج اجتماعی کشور که پایانی نیز برای آن متصور نیست
فیلم بنی اعتماد دایره بسته ای است حول تمام آن شخصیت های ذهنی او. دایره تنگی که این روزگار و مناسبات اجتماعی دور آن ها را گرفته و روز به روز زندگی را برایشان سخت تر می کند. فیلم روایت صریح و تند این سیاهی ها است. روایت سیاه نمایی تمام خطوط قرمز وضع شده در طول سال های اخیر. و چه بسا تندتر و بی پروا تر از همیشه. در یک ساحت به شدت جبرگونه. فیلم بنی اعتماد در مورد جامعه ای است که مناسباتش کم کم «فردیت» ها را از بین می برد و عمل گراها را در نهایت در خود حل می کند. بدون کوچکترین روزنه امیدی، فیلم روایتگر این سیاهی هاست.
3. مرگ توکل به خدا و زوال امید به آینده
شاید بتوان گفت دیدگاه فیلمساز در این اثر به شدت «جبرگرایانه» و گاه افراطی است. همه شخصیت ها سرنوشتی محتوم دارند و فیلمساز از همان ابتدا در موردشان تصمیم گیری خود را انجام داده. خدا در این فیلم وجود ندارد و ذهن کارگردان از همان ابتدا در مورد تک تک داستان ها قضاوت نهایی خود را نشان می دهد و در کمال بی رحمی ما را به تماشای زوال امید آن ها دعوت می کند. زوالی که از همان ابتدا شروع می شود و به اوج خودش می رسد. گویا این سرنوشتی است غیرقابل تغییر در مورد این آدم ها. ما بر روی پرده شخصصیت هایی را می بینیم که در برابر این اجتماع و مناسبات سیاهش، امید خود را دارند از دست می دهند و روز به روز در سیاهی ها غرق می شوند. از این منظر در جامعه ی تصویر شده بنی اعتمادی خدا مرده است و پایان هر امیدی ناامیدی است.
4. موج تفکر فمینیسم: زنان آماج ظلم مردان: سیاه نمایی وضعیت زندگی زنان در ایران
دختری که به خاطر برادر معتادش از خانه فرار کرده و به یک زن روسپی تبدیل شده، طوبی کارگری بی سواد که حقوقش ضایع شده، نرگس زنی به همسر معتادش صورتش را سوزانده و …
5. مردان خوب امروز بازنشستگان دوران طاغوتند
نمایش کارمندان بی قید ادارات نماد حکومت امروز در جامعه است که به هیچ عنوان مسئولیت پذیر نیستند اما مردان باقیمانده از دوران طاغوت نماد نظم و مسئولیت پذیری اند.
6. مملو بودن قصه ها از توهین به ایران و ایرانی از حکومت تا مردم
متأسفانه استفاده از الفاظ و دیالوگ های دون شأن ایرانیان این فیلم را پر نموده است (مانند اختصاص هرت آباد به اوضاع اداری کشور). زیرا که مجموع قصه های روایت شده نماد شرایط اجتماعی امروز ایران است که تنها یک راه حل دارد آن هم خلاص شدن از دین و قیودات آن در سیاست و عوض شدن حکومت ایران است. 
7. مرد ستیزی
در قصه های روایت شده در قصه ها هیچ مرد خوبی وجود ندارد مگر اینکه به دوران طاغوت تعلق داشته باشد (کارمندی که به دنبال بیمه خود بود) و یا معترض فضای سیاسی جامعه باشد (دانشجوی ستاره دار).
8. قصه ها: مرثیه ای برای فتنه 88
به نظر می رسد کارگردان بیشتر از پرداخت هنرمندانه به مشکلات اجتماعی، قصد دارد در قاب های بسته ای در تاکسی و ون و اتوبوس و … برخی اعتراضات سیاسی خود را نسبت به به تماشاگر القا کند.
9. حساسیت زدایی از بیماران ایدزی
اینکه بسیاری از افراد قربانی ایدز می شوند بی آن که خود در ابتلای به آن مقصر باشند شکی نیست اما اینکه حساسیت اجتماع را در ازدواج با این افراد از بین برد، تهدیدی برای سلامت جامعه به حساب می آید؛ زیرا این بیماری هنوز ناعلاج است (علاقه مندی دانشجوی ستاره دار به دختر ناقل ایدز).
تحلیل:
رخشان بنی اعتماد از سردمداران فمینیسم نوین ایران به حساب می آید. در فیلم های او هیچ زن موفقی وجود ندارد و اگر باشد استعدادش در اثر ظلم مردان جامعه به محاق می رود. اما از طرفی او را نجات دهنده زنان نیز نمی توان به حساب آورد زیرا الگوهای زنان او هیچ کدام رستگار نمی شوند و در باتلاق تاریکی دفن می گردند و این در حالی است که به هیچ کدام نمی توان افتخار کرد و یا از آنان سرمشق گرفت. بنی اعتماد تصویرگر تاریکی های هر چند اندک جامعه زنان ایرانی است بی آنکه اندک توجهی به اکثریت موفق و با افتخار آنان داشته باشد. او معترض همه مردان جامعه است مردانی که قصد از بین بردن زنانگی و انسانیت زنان جامعه را دارند. او از اسلام و دین پوستینی را بر سر شخصیت هایش می نهد و در کمال ناباوری پوزخندی به حکومت جامعه اسلامی می زند تا این نگاه منفی در عمق جان مخاطب رسوخ نماید. از این رو فیلم هایش مملو از سیاه نمایی و ناامیدی است و برای کسانی که به آینده امیدوارند تماشای فیلم هایش را اصلاً توصیه نمی کنیم.

رخشان اعتماد برای ساخت آخرین فیلمش دست به کار بزرگی زده و شخصیت های فیلمهای پیشین اش را داستان « قصه ها » کرده و سرنوشت آنان را در شرایط امروز جامعه دنبال کرده است.

به عنوان مثال ما می توانیم در « قصه ها » بار دیگر با شخصیت معصومه ( با بازی مهراوه شریفی نیا ) که بنی اعتماد پیش از این در « زیر پوست شهر » از مشکلات زندگی او پرده برداشته بود، مواجه شویم. فردی که نه تنها زندگی اش بهتر نشده بلکه حالا تبدیل به زنی خیابانی شده که برای امرار و معاش سوار بر ماشین پسر همسایه قدیمی شان عباس ( محمدرضا فروتن ) شده و هراسان از شناسایی اش توسط عباس، پا به فرار می گذارد. دیگر اپیزودهای فیلم « قصه ها » نیز هرکدام به نوعی به بررسی سرنوشت شخصیت های خلق شده توسط بنی اعتماد در فیلمهای مختلفی که طی سالیان اخیر ساخته می پردازد.

از ویژگی های مثبت آثار بنی اعتماد طی سالیان اخیر، زنده بودن شخصیت های داستانش می باشد که به راحتی می توان ما به ازای بیرونی آن را در جامعه یافت. در « قصه ها » نیز بنی اعتماد شخصیت های متعددی را به مخاطب معرفی می کند که تماشاگر به راحتی می تواند با آنان همذات پنداری کرده و آنان را باور کند چراکه همه آنان واقعی و برخاسته از درون اجتماع کنونی ایران می باشند.

اما شاید ایرادی هم که بتوان بر « قصه ها » وارد دانست، نگاه مطلقا سیاه بنی اعتماد به معضلات اجتماعی است، یعنی جایی که وی هیچ راه فراری برای بیرون رفتن از بحران های اجتماعی در اختیار مخاطب قرار نمی دهد و انبوهی از شخصیت های اجتماعی را در همان منجلاب گرفتار شده شان به حال خود رها می کند و هیچ نقطه پایانی هم برای داستان زندگی شان در نظر نمی گیرد.

بنی اعتماد در هر اپیزودی که در « قصه ها » به تصویر کشیده، چند شخصیت را مقابل دوربین می آورد و با ارائه توضیحی درباره مشکلات پیش آمده برای آنان، مدتی از زمان فیلم را صرف آنان می کند و سپس بی آنکه اتفاق مشخصی برای پایان اپیزود مربوطه رخ داده باشد، به داستان بعدی رجوع می کند. شاید بهتر می بود که پرداخت این داستانهای کوتاه با دقت و وسواس بیشتری انجام می گرفت.

یکی از اپیزودهایی که در آن تاکید بر بی مسئولیت بودن مسئولین دولتی بیش از حد معمول به تصویر کشیده شده، اپیزود مربوط به مهدی هاشمی است. در این اپیزود یک کارمند سابق دولت زمانی که برای پیگیری مطالباتش به یک ارگان دولتی مراجعه می کند، با مسئولی مواجه می شود که بطور غیرعادی در حال رد و بدل کردن پیامک و صحبت با معشوقه اش درباره رنگ مو و مسائل دیگری از این دست می باشد! در اینکه بنی اعتماد انگشت بر روی معضلات واقعی قرار داده شکی نیست، اما سبک و سیاق مطرح کردن انتقاد به این معضلات در « قصه ها » مورد بحث است چراکه در برخی از این اپیزودها، می توان ردپای اغراق را هم تا حدود زیادی مشاهده نمود.

با اینحال « قصه ها » در اپیزود آخر داستان که در آن یک سکانس چند دقیقه ای از بگو مگوهای جالب و تماشایی میان باران کوثری و پیمان معادی را شاهد هستیم، تا حدودی فضای غمناک فیلم را لطیف تر می کند و به مخاطب اجازه می دهد تا از صحبت های میان حامد و سارا و بازی کلامی شان و نتیجه گیری جالبشان که امید را زنده می کنند، لذت وافری ببرند. اپیزود حامد و سارا، جذاب ترین اپیزود فیلم است.

« قصه ها » بازی های بسیار خوبی هم دارد. از فاطمه معتمدآریا و فرهاد اصلانی گرفته تا باران کوثری و مهدی هاشمی، بنی اعتماد موفق شده مجموعه ای از بازیهای خوب و یکدست را از بازیگرانش بگیرد و « قصه ها » را از حیث بازیگری، در رتبه بالایی قرار دهد.

 جدیدترین فیلم رخشان بنی اعتماد یک جهش قابل توجه در کارنامه هنری ایشان خواهد بود. « قصه ها » یکی از اجتماعی ترین ساخته های چند سال اخیر سینمای ایران است که از درد مشترک بسیاری از مردم سخن می گوید. اما لحن بسیار تلخ فیلم، « قصه ها » را در لحظاتی، به فیلمی شعاری مبدل می سازد. با اینحال در وضعیت کنونی سینما ، « قصه ها » بهترین فیلم اجتماعی است که می توانید مشاهده نمائید.
 

نظری بدهید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

X
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به تیک فیلم(tikfilm.net) می باشد.