دانلود رایگان فیلم و سریال با لینک مستقیم

به تیک فیلم خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

قوانین تیک فیلم

جدیدترین فیلم ها

دانلود فیلم اطراف آرامش
دانلود فیلم پیش خواهد آمد
دانلود فیلم هیهات
دانلود فیلم نزدیک تر
دانلود فیلم داره صبح میشه
دانلود فیلم امکان مینا
دانلود فیلم خاکستر و برف
دانلود فیلم پشت نیمه شب

برای مشاهده همه فیلم های جدید کلیک کنید

دانلود فیلم شوکران

دانلود فیلم شوکران کم حجم

دانلود فیلم شوکران با حجم کم و لینک مستقیم

دانلود فیلم شوکران

نقد و بررسی فیلم شوکران

ساخته شدن و نمایش فیلمی چون شوکران در سینمای پس از انقلاب، جدا از ارزش های سینمایی و هم چنین دیدگاه های سازنده اش، اتفاقی فرخنده است. در طول دو دهه گذشته سینمای اجتماعی با تأثیرات سیاسی بر گرفته از محیط اطراف و کنونی جامعه ما رویایی دست نیافتنی بود. شخصیت ها در ناکجا آبادی بی زمان غرق در عوالم عرفانی و تجریدی بودند که هیچ نشانی از جغرافیا و تاریخ معاصر را در خود منعکس نمی کردند.

اما اکنون در آستانه تحولات سیاسی- که الزاماً مقداری واقع گرایی را نیز به سینما تحمیل کرده- ظهور فیلم هایی چون دختری با کفش های کتانی (جدا از تمام ضعف هایش) و یا شوکران گریز ناپذیر است.

شوکران به مثابه برشی کوچک و میکروسکوپی از جامعه ای ناهمگون و متشتت عمل می کند و به بهانه نمایش یک مثلث عشقی، سعی در به تصویر کشیدن روابط اجتماعی حاکم در جامعه فعلی دارد. افخمی در مدت زمانی کمتر از ٩٠ دقیقه رگباری از اطلاعات درباره شخصیت های فیلمش به بیننده ارائه می کند، اطلاعاتی در حجم بسیار بالا در زمانی بسیار اندک، که در فیلم های هم روزگار ما بی سابقه است. و در کنار این اطلاع رسانی دست به افشاگری و بررسی روابط اجتماعی و سیاسی می زند. مروری کوتاه بر حجم اطلاعات ارائه شده درباره شخصیت های اصلی فیلم می تواند راه گشا باشد.

 مهندس محمود بصیرت: فردی ظاهراً معتقد به مذهب، اصول خانواده و اخلاق که مزه احترام و رفاه خرده بورژوازی را چشیده، شیفته تنوع شده، اما جانب احتیاط را نگاه می دارد. می داند که گفتمان جامعه در حال عوض شدن است، پس به رادیوهای خارجی گوش فرا می دهد و توصیه های پرورشی معلم فرزندش در باب ایرانی بودن و ساده بودن را با توسل به حکم عقل مصلحت گرا رد و تمسخر می کند. او- به حکم تصادف- در حال بالا رفتن از نردبان ترقی اجتماعی است. خودنما و تندرو است، استفاده از موقعیت را مجاز می داند، حتی اگر در عرف پسندیده نباشد- مانند فروش ماشین تازه خریداری شده با استفاده از تورم چند ماه بعد-، و ذهنیتی سرشار از تناقض دارد. او به صداقت مهندس خاکپور لعنت می فرستد، ولی هنگامی که خود در موقعیت مشابهی قرار می گیرد بر سر قیمت چانه می زند و برای حفظ موقعیت پنهان کاری را تجویز می کند-هراس او از برملا شده قضیه ازدواج موقت با سیما نزد همسرش، هرچند که وجهه ای شرعی و قانونی هم دارد-.

مهندس خاکپور: فرد عمیقا معتقدی که به ظاهر به جناح راست تعلق داشته و در دوره گذار تبدیل به تکنوکرات شده، اما هنوز مخالف بوروکراسی است. تتمه صداقت او پس از تصادف ساختگی و ارتقاء به مقامی بالاتر در وزارت خانه، اگر هم از بین نرود، لااقل این وجدان ناراحت از مقابله با قدرت، چشم پوشی خواهد کرد، حتی اگر آن را تسلیم تلقی نکنیم.

سیما ریاحی پرستار: در ابتدا سرد، قاطع و نمونۀ زن شاغل آزاد اندیش خرده بورژوا به نظر می رسد، اما بعد آسان گیر، حساس نسبت به اختلافات طبقاتی-عکس العمل او پس از دیدن تصادف ماشین گران قیمت "دلم خنک شد"- و سرخوش و شیطان و متعلق به طبقه فرودست اجتماع. اما در پایان، زنی تنها که مادر و برادرش مرده اند. شوهرش جوانمرگ و پدرش معتاد شده و در واقع به دنبال تکیه گاهی عاطفی/اجتماعی است و آگاهانه پا به میدان می گذارد و بالاخره تاوان این خواسته و ازدواج را نیز می پردازد.

ترانه بصیرت خانه دار: نمونه کامل سنتی خانه دار ایرانی و در زبان عام "مادر بچه ها"، فاقد هر گونه تعقل، هوشیاری- حتی در حفظ مرد خانواده اش-، جذابیت و در یک کلام منفعل.

 این چهار نفر و نزدیکان شان در جامعه ای زندگی می کنند که به علت برخی نابسامانی ها و سیاست های ناشی از کارکرد های تعدیل اقتصادی در میانه بحرانی عظیم بسر می برد. تجمل گرایی، سرکوب اندیشه، اسارت در چنبره روابط روزمره ، نبود امنیت اجتماعی و اقتصادی- که نبود احترام فردی را به دنبال دارد- و در نتیجه بسیاری را وادار به پیش گرفتن نوعی زیست دو گانه در خانه و بیرون خانه می کنند[از نظر روانشناسی: ترویج اصول پنهان کاری که منجر به انزوا می شود].

فیلم متعلق به زمان – سال ١٣٧٤- و مکان هایی- زنجان و تهران- واقعی است و با اشخاصی که ریشه در واقعیت دارند- اگر فیلم را برشی کوتاه از جامعه پیرامون خود فرض کنیم- .اولین هشدار از ورود زنی به زندگی محمود در طول مسیر کارخانه و در پشت چراغ قرمز به بیننده داده می شود. دست تقدیر و تصادف او را بر سر راه زنی دیگر قرار می دهد و او با کمک خواستن در خرید، بازی را آغاز می کند، چون سیما نقطه مقابل قطب انفعالی همسرش ترانه است. واجد خصوصیاتی است که بر جذابیت او می افزاید. سیما نیز در محمود خصوصیاتی را می یابد که به این بازی تن در می دهد، مراحل اغوای دو جانبه آغاز می شود، ظاهراً سیما به هیچ ارزشی وفادار نیست – از نظر عرفی، برانگیختن مردی صاحب همسر نابهنجار و ناپسند تلقی می شود-، اما در باطن ، سیما بازنده ای است که در میان هنجارهای فرهنگ مردانه و غوغا سالار گرفتار شده، سیما به زودی به ناهمخوانی ظاهر و باطن محمود پی می برد و بر حسابگری او یقین حاصل می کند، اما بازی شروع شده و پس از مدتی عنان اختیار حوادث به غرایز داده می شود. او می خواهد مادر بودن را تجربه کند و از این رهگذر خودش نیز صاحب هویتی واقعی شود[پیرنگی که توهم داشتن دیدگاه فمینیستی سازنده را از میان می برد].

اما مکانیسم این دور باطل هر دو را به سوی نابودی می کشاند. اگر هر دو در آغاز صاحب اختیار در ایجاد این رابطه هستند، در پایان سیما به جبر تن به شرایط می دهد و مرد که به جاه طلبی هایش تسلیم شده، برای حفظ خود شروع به تخریب او می کند و در نهایت خود نیز به نوعی ویران می شود. درون این چرخه تنها شخصیتی که موفق به شناخت خویشتن می شود، سیما است که با پیش رفتن فیلم هر لحظه از قالب زن اغواگر دور شده و به سوی زن بودن و مادر بودن نزدیک می شود، اما محمود که در آغاز خجالتی و کمرو و در باطن هوسباز است، در پایان فقط ضربه ای روحی و شکستی موقت را تجربه می کند[او چند ماه بعد حتی وجود سیما را نیز فراموش خواهد کرد و شاید با زنی دیگر- و این بار با هراسی کمتر- ارتباط برقرار خواهد نمود و شاید نوع دیگری از رابطه را- با وابستگی کمتر- ترجیح بدهد].

او فردی زبون و بی ارزش است که به همراه زنی حساس و بی پناه به چنگال جبری تراژیک افتاده اند. طرز تلقی پنهان و پلید او نسبت زن ها در مقام خریدار در سه صحنه مشابه به تصویر کشیده می شود:

 اول:  در مقابل پارک که زنی خیابانی سوار ماشین او شده، پیاده می شود

دوم: ترانه همسرش که پس از آن زن وارد اتومبیل می شود

سوم: سیما در روز بعد

 و هر سه جملات مشابهی بر زبان می رانند. محمود نیز رفتاری یکسان با هر سه دارد. اگر در برخورد با زن اول [زنی که در ازای  مبلغی اندک و معلوم تن به همخوابگی می دهد]موقعیت را از دست می دهد و چند بار به پشت سر برگشته و نگاه می کند و شاید بر این فرصت از دست رفته افسوس هم می خورد. در برخورد با ترانه همسرش[زنی که در ازای  مبلغی زیاد و تقریباً نامعلوم برای مدتی نا معلوم همخوابه رسمی اوست  و تعهدات مالی نوع دیگری را طلب می کند] با خرید اتومبیل و گوشواره  معامله می کند و در رویارویی با سیما[زنی که برای زمانی معین و مبلغی معلوم- از نظر مقدار میان دو زن دیگر قرار دارد- بستر او را گرم خواهد کرد] سکه های طلایی از پیش تعیین شده را می پردازد.

در جهان محمود بصیرت هر کسی قابل خریداری است؛ حال با قیمتی کم تر یا بیش تر و اگر خریداری نشد- مانند سیما پس از حضور در منزلش- به راحتی می توان دست به ترور شخصیت و ویرانی او زد. او آنقدر پست است که از رابطه خود با سیما به عنوان "غلطی که کردم" یاد می کند. اما در جهان بینی سیما- با وجود آزاد و مستقل بودن- مرد تکیه گاهی بی بدیل است و خانواده مأمنی بی همتا، پس آگاهانه و خود خواسته دست به بازشناسی خویش می زند. این تمایلات- که اولین جلوه اش بازی با عروسک در فروشگاه اسباب بازی فروشی است- با خریدن چادر و ابراز تمایل به خواندن نماز به اوج خود می رسد[تسلیم به خواسته های ایدئولوژیک مردش، حتی اگر با شخصیت کم و بیش شکل گرفته اش در تضاد باشد] و با به جا گذاشتن بافتنی در خانه محمود و به آتش نکشیدن آنجا کامل می شود. پس از وقوف به از دست رفتن همه چیز او می میرد (خودکشی می کند؟) و مرد را در جهنم خویش تنها می گذارد.

پایان شوکران یکی از تلخ ترین، واقع بینانه ترین و زیبا ترین پایان ها در سینمای ایران است. گریه تلخ سیما که به خنده بی خبرانه ترانه و خنده ریاکارانه محمود قطع می شود، هیچ فرقی با هم ندارد. همه به نوعی قربانی هستند، حتی ترانه نیز که از خود آگاهی دور مانده، قربانی نگون بختی بیش نیست، آغاز و پایان فیلم که با تصاویری یکسان شکل گرفته گویای تسلسل این دور باطل در آینده است.این دور و تسلسل ناشی از مصلحت اندیشی فرصت طلبانه است در مملکتی که همه چیز در حال عوض شدن است[محمود :این مملکت که داره عوض میشه].

ساخته شدن شوکران در چنین کشوری نشانه ای امیدوارانه است[اگر به هرز نرود]. ظاهراً سیاست گذاران ما نیز به ترسیم چهره ای دموکرات از خود علاقه مند شده اند و جسارت در انتقاد از خود را نیز نفی نمی کنند و شکستن تابوهای شرعی، عرفی و اخلاقی اولین قدم در این راه است. با اندکی تساهل و تسامح در این زمینه می توان به بحران خلاقیت در سینمای ایران پایان داد[روی سخن با پرستاران یا هر انجمن صنفی دیگری است که اعمال اشخاص داستان را به کل تعمیم می دهند و با این کار خود سدی در برابر هر گونه انتقاد اجتماعی بنا می کنند. غافل از اینکه سینما بر تخیل استوار است و توهمی از واقعیت محسوب می شود، نه خود واقعیت].

در نوشته های آغازین فیلم از جلال مقدم و فیلم پنجره یاد می شود، اما شوکران هیچ سنخیتی با هیچ کدام ندارد. وجه مشخصه شخصیت های زن فیلم های جلال مقدم برگرفته از زنان مرگبار گونه نوآر بود که در رابطه با مردان چهره ای نابود گرانه داشتند، جز فیلم پنجره که مرد دست به نابودی زن می زد و اقتباسی بود از مکانی در آفتاب ساخته جورج استیونس[ بر اساس کتاب تراژدی آمریکایی اثر تئودور درایزر]بود. اما شوکران بیشتر وامدار جذابیت مرگبار آدرین لاین است، با تغییراتی جزیی در پایان داستان که به اقتضای پسند و روحیه تماشاگر ایرانی به آن داده شده است.

 افخمی علاقمند که نه، سر سپرده سینمای آمریکا است. تیتراژ فیلم بازسازی تیتراژ بزرگراه گمشده دیوید لینچ است که خود نوعی بازسازی تیتراژ بوسه مرگبار رابرت آلدریچ بود. استفاده از کادر اسکوپ که نوعی راه حل سینماگران آمریکایی برای مقابله با تلویزیون بود، به یکی از مؤلفه های ثابت سینمای افخمی تبدیل شده است. نوع روایت داستان نیز- به گونه ای کامل تر از فیلم های پیشین- به مدد گرته برداری نما به نما از فیلم های شاخص سینمای کلاسیک، مدرن و پست مدرن امریکا جلوه ای پیشروانه یافته و مصداق واقعی پیشنهاد ژان لوک گودار در تقلید فیلمسازی است.

حتی شخصیت مرد فیلم افخمی نیز هم چون سیلر قلباً وحشی- دیوید لینچ- است و سیکل زمانی نامرتب روایتی چون آن فیلم را طی می کند. حوادث شوکران در سه فصل رخ می دهد، برای نمایش بهار حدوداً ٣٨ دقیقه، تابستان ١ دقیقه و پاییز ٤٤ دقیقه صرف می شود.

افخمی در شوکران از نظر ریخت شناسی دست به تخریب و نقد شمایل قهرمان مرد در جامعه امروز زده و سقوط آسان و بی دغدغه افراد ظاهرًا معتقدی چون محمود بصیرت را به تصویر کشیده است. از دیدگاه فلسفی، شوکران قصه جبر و اختیار است و از نظر روانشناختی و سینمایی و سیاسی دارای دیدگاهی نقادانه[هر چند اندکی عقب مانده و مردسالارانه] و تابو شکن.

بهره برداری از فضای سیاسی روز و نقد تناقض های موجود اجتماعی، امتیازی برای فیلم شوکران است، اما ابهام های موجود در چگونگی ساخت آن به آسانی قابل رفع و رجوع نیست. این که چرا امثال افخمی و هنرمند[مرد عوضی و مومیایی ٣] با حمایت سازمان توسعه سینمایی و سوره اجازه و توان عبور از خطوط قرمز و شکستن تابوها را دارند، سوالی است که باید به آن پاسخ داده شود.

می توان لیست بالا بلندی از موارد فوق را تهیه کرد. اما اشاره ای کوتاه برای آنان که فیلم را به دقت دیده اند کافی است. مثلا تن دادن تولید کنندگان ایرانی به تفوق سرمایه گذاران مقیم خارج، استفاده ابزاری از قوانین شرع [سقط جنین]، هجو شرایط موجود جامعه [“مرخصی گرفتن مسلمان چنگی به دل نمی زند” یا “تو این مملکت هیچ کسی کارش را درست انجام نمی دهد” نقل از دیالوگ های محمود]، خشونت طلبی جامعه ای غوغا سالار و مردانه که محمود نمونه ای کامل از آن به شمار می رود، رشوه خواری، شرعیات[صیغه موقت]، اعتیاد، فحشاء خیابانی، هنجار گریزی، قدرت مداری ، مقایسه شرایط اجتماعی در انواع رژیم های حکومتی [“تا چند سال قبل زنهای کره ای اینجا کلفتی می کردند” نقل از گفتگوهای محمود]، برخوردهای سنتی پدران با فرزندان [تهدید به کشتن سیما توسط پدرش]، فرصت طلبی، روابط پنهان و خارج از قاب فیلم، اسارت انسان شرقی در میان ماشین ها [رابطه تلفنی با سیما و محمود از طریق ماشین پیغام گیر]، کمیاب بودن دارو، و… که برای فیلمی ملودرام با مدت زمانی کمتر از نود دقیقه اصلاً کم نیست. ظاهرا افخمی می خواسته در اولین فرصت تمامی دیده ها و دریافت های اجتماعی خودش را به رخ تماشاگر بکشد.

اما با وجود این؛ شوکران به دلیل انسجامی که در ادغام همه این سوژه ها با پیرنگ داستانی خود دارد و کوشش افخمی در روایت سریع قصه اش، استفاده از عنصری به نام ایهام و ایجاز- که سالهاست فیلمساز ایرانی آن را فراموش کرده- ستودنی است. نحوه ایجاد تعلیق از فیلم در فیلم تا نحوه استفاده از خطوط ریز و فرعی داستانی- شخصیت های کوچکی مانند گرجی که در فیلم حتی دیده نمی شوند. معتاد بودن پدر سیما یا تهدید به خودکشی از طرف سیما و…-  اگر در سینمای ایران نایاب نباشد، کمیاب است. افخمی درس خود را از مکتب فیلمسازی سینمای آمریکا خوب یاد گرفته و پس از ساختن چند فیلم موفق تجاری، شوکران کامل ترین اثر او از نظر دستیابی به سبکی دیداری شنیداری و منسجم و در واقع نقطه شروعی برای فیلمسازی کار آگاه است.


به راستی در مورد «شوکران» چه می توان گفت؟ فیلمی که می توان با قاطعیت آن را یکی از بهترین و مهم ترین فیلم های نه تنها سی سال اخیر، که کل تاریخ سینمای ایران قلمداد کرد. فیلمی که به خوبی مسیر درستی برای فیلمسازی در ایران را نشان داد. مسیری در میانه. «شوکران» قصه و پیام، لذت و تعهد، و سطح و عمق را در کنار هم داشت و هیچ کدام را فدای دیگری نمی کرد. دیگر برای ساختن یک شاهکار به چه چیزی نیاز است؟!

 چرا شوکران فیلم مهمی است؟

 1) چون فیلم در سال 1377 ساخته شد؛ یعنی یک سال بعد از حادثه ی دوم خرداد، و در سال 1379 به نمایش درآمد؛ یعنی دقیقاً در دوره ای که به نظر می رسید تمام بنیان های سنتی زندگی ایرانی در حال تغییرند. «شوکران» هم دقیقاً مؤید همین تغییرات است. محمود بصیرت، حتی جایی از فیلم مستقیماً به این مسأله اشاره می کند که جامعه ی ایرانی در حال تغییر است. افخمی به خوبی سیر حرکت آن دوران را درک و در فیلمش پیاده کرده بود. بنابراین شوکران می تواند سند ماندگار دوره ای از حیات جامعه ی ایرانی تلقی شود.


 2) چون هیچ فیلمی تا آن موقع این گونه بی پروا به قلب اخلاقیات سنتی ایران نتاخته بود. در حالی که ظاهر داستان (لااقل در نیمه ی ابتدایی اش) این گونه به نظر می رسد که سیما ریاحی عامل بیرونی است که تعادل محیط را به هم می زند، اما از نیمه ی فیلم به بعد تازه متوجه می شویم که ماجرا متفاوت با چیزی است که فکر می کردیم. محمود عامل به هم زننده ی تعادل است و سیما شخصی است که محیط زندگی اش به واسطه ی حضور فردی بیگانه، به هم می ریزد. با این وجود، ذهن پرورش یافته توسط دیدگاه سنتی، به سختی می تواند این چرخش را بپذیرد. در اخلاقیات کهنه شده، سیما شخصیت منفی ماجراست. چون بی پرواست، با غریبه های می پرد، نماز نمی خواند و سیگار می کشد؛ و محمود بصیرت، آدم خوبی است. چون معتقد است، مراقب است گوشتی که می خورد حرام نباشد و برای نزدیک شدن با یک نامحرم، حتماً باید صیغه را جاری کند. چنین ذهنی، نمی تواند به سادگی چرخش ماجرا در نیمه ی دوم فیلم را قبول کند. پس احتمالاً این اتفاق برای شما هم رخ داده که این فیلم را به همراه فردی تماشا کنید و پس از پایان فیلم، جمله ی شاهکاری با این مضمون بشنوید که: "سیما گرچه آدم بدی بود، ولی چقدر مظلوم بود!"

 3) چون افخمی نه فقط در زمینه ی اخلاقیات جاری در فیلمش، بلکه در ابعاد مختلفی این آشنایی زدایی را انجام می داد. استفاده از هدیه تهرانی در نقش سیما ریاحی هم از این جمله بود. تهرانی که در آن دوره بیشتر در نقش زنان آهنینی ظاهر می شد که در برابر جامعه ای مردسالار ایستادگی می کرد و گلیمش را از آب بیرون می کشید، در «شوکران» هم نقش به ظاهر مشابهی را عهده دار بود. بنابراین ذهن تماشاگر به همان سمتی منحرف می شد که انتظار می رفت. پس اینجا هم قرار بود تهرانی با رفتارهای محکمش، حقش را از جامعه ی کثیف اطرافش بگیرد! اما فیلم به تماشاگرش رودست زد و در نیمه ی دومش دقیقاً مسیری برعکس را طی کرد. سیما ریاحی در نیمه ی دوم زن بی پناهی بود که زیر پای جامعه ی پلید اطرافش له می شد.

 چرا شوکران فیلم خوبی است؟


 1) چون سال ها قبل از این که اصغر فرهادی با «درباره ی الی» بحران قضاوت و اخلاقیات در طبقه ی متوسط جامعه را به رخمان بکشد، افخمی با شوکران این کار را انجام داده بود. افخمی به خوبی فهمیده بود که بهترین راه نشان دادن پلیدی های پنهان در زیر پوست شهر، این است که تماشاگر را وادار کند تا این پلیدی را در وجود خودش جست و جو کند. بنابراین با ساختاری حساب شده، تماشاگر را در نقش یک قاضی قرار داد تا بیننده وقتی متوجه اشتباهش در قضاوت می شود، درون مایه ی فیلم را بهتر درک کند. شیوه ای که فرهادی چند سال بعد در «درباره ی الی» دوباره به کار برد و باز هم نتیجه ی درخشانی گرفت.

 2) چون «شوکران» از فیلمنامه و کارگردانی بی نظیری بهره مند است. شیوه ی روایت فیلم، آشکارا بهره گرفته از سینمای کلاسیک آمریکاست. روایت کاملاً خطی و مستقیم، دیالوگ های پرشمار، کوتاه و کنایی، و استفاده ی به جا از عنصر ایجاز، از جمله ی این بهره مندی ها هستند. فیلم پر از جزئیاتی در فیلمنامه و اجراست که ممکن است در بار اول خیلی به چشم نیایند، اما در مرتبه ی دوم و سوم، تازه کلیدهایی می شوند برای درک بهتر ماجرا و شخصیت ها. در ضمن نه تنها دیالوگ ها، بلکه خیلی از صحنه ها هم ضمن این که دچار گسست از سیر داستان گویی ماجرا نمی شوند، حالتی کنایی دارند. مثلاً به این صحنه توجه کنید: "محمود و خانواده اش برای اولین بار با ماشین جدیدشان به گردش رفته اند. محمود برای این که سرعت ماشین را به رخ پسرش بکشد، سرعت آن را زیاد می کند، تا جایی که آژیر خطر ماشین به صدا درمی آید و نشان می دهد که سرعت ماشین از حد مجاز بیشتر شده است و…" آیا چنین صحنه ای، چکیده ی کل داستان فیلم نیست؟!

 3) چون «شوکران» یک درام شهری چفت و بست دار است. آن موقع البته هنوز موج فیلم های روستایی یا کمدی های بی هویت راه نیفتاده بود. اما حتی در آن زمان هم بسیاری از فیلم ها، با کاراکترهایی پیش می رفتند که نمی شناختیمشان. شخصیت هایی بی هویت که حتی به مرز تیپ هم نزدیک نمی شدند. «شوکران» اما یک استثنا بود. همه ی شخصیت های فیلم را می شناختیم و با آن ها جلو می رفتیم. از محمود بصیرت به ظاهر معتقد، اما دیوسیرت گرفته تا سیما ریاحی به ظاهر FEMME FATALE، اما در اصل قربانی، و حتی آن یکی محمود که برای پدر سیما جنس تهیه می کرد. افخمی درونیات یک کلان شهر را به خوبی دریافته بود و آن را در فیلمش پیاده کرد.


خلاصه ی داستان: محمود بصیرت، مدیر یک کارخانه ی بزرگ، زندگی خوبی را با همسر و دو بچه اش می گذراند. اما وقتی به علت بستری شدنِ رئیسش در بیمارستان، با سیما ریاحی، یکی از پرستاران آنجا آشنا می شود، زندگی اش تغییر می کند …


یادداشت: دیدنِ مجدد این فیلمِ محکم، بعد از سال ها، بهانه ی خوبی ست برای پرداختن به یک سری جزئیاتِ ریز که در تار و پودش گنجانده شده و به رغم زمان زیادی که از ساختش می گذرد، بد نیست در اینجا چند خطی به آن پرداخته شود، چرا که به نظر من فیلمِ قدیمی و جدید نداریم، فیلمِ خوب و بد داریم. شروع فیلم و دیالوگ هایی که رد و بدل می شود، کلید اصلی و قلب داستان است. شخصیت محمود بصیرت، در یک جمله ی کلیدی که از زبان خودش بیرون می آید، خلاصه می شود. وقتی برادر محمود به ترانه، همسر او، به شوخی می گوید که مواظب شوهرت باش، محمود بصیرت با لبخند می گوید: (( همه ی عالم می دونن، ما کبریت بی خطریم! )). این جمله جانِ کلام است و رهنمونمان می کند به ذات محمود بصیرت. فیلم نامه، با ظرافت، مانند یک پازل، شخصیت او را برایمان می سازد. وقتی در صحنه ی اول، پشت چراغ قرمز، به موازات ماشینِ مدل بالای زنی می ایستد و به آن نگاه می کند، ما خیال می کنیم دارد زن را دید می زند اما جلوتر وقتی ناگهان با ماشینی مدل بالا جلوی درِ خانه اش ظاهر می شود، می فهمیم او خیالِ داشتنِ آن ماشینی که زن پشتش نشسته بود را در سر می پرورانده ( و یا حتی شاید خیال هر دو را، چون جلوتر متوجه می شویم اتفاقاً او همچین بی خطر هم نیست ! ). بصیرت همانطور که خودش می گوید، اعتقاداتی دارد و اتفاقاً اهل نماز و دینداری هم هست. اما از سوی دیگر، انگار به خاطر زندگی نه چندان خوب گذشته اش، خیلی چیزها در او به صورت عقده در آمده. وقتی که بعد از آشنایی با سیما ریاحی، در رستورانی مجلل، با دیدن مِنوی آنجا و اسامی عجیب و غریب غذاها، با خنده به سیما می گوید که (( اینجا آبگوشت نداره؟! )) موقعیت اجتماعی اش تبیین می شود. موقعیتی که حالا و با رئیسِ یک شرکتِ بزرگ  شدن، می خواهد جبران گذشته ها را بکند، خودش را بالا بکشد و در این راه، از هیچ کاری ابا ندارد. حتی ماشین جدیدی را هم که می خرد، معلوم نیست از کجا پولش را آورده، در حالیکه در یک صحنه ی ظریف، وقتی که می رود سرِ صحنه ی تصادف رئیسش، ماشین مچاله شده ی رئیس را می بینیم که یک پیکان است. اینجاست که وقتی به ذهنمان رجوع می کنیم، خرید آن ماشین گرانقیمت را عجیب می یابیم. صحنه ی ظریف دیگری در فیلم هست که دیدگاه بصیرت را درباره ی زن ها نشان می دهد؛ او که منتظر است تا همسر و بچه هایش را سوار کند، ناگهان مواجه می شود با زنی خیابانی که به اشتباه سوار ماشین شده است. زن می گوید: (( بریم دیگه )) و بصیرت متوجه منظور او نمی شود ( یا شاید می شود و به خاطر موقعیت نامساعدش بروز نمی دهد ). زن که متوجه می شود اشتباه سوار شده، پیاده می شود. اما چشمان بصیرت همچنان به زن است تا سوار ماشین دیگری می شود. ثانیه ای بعد، همسر بصیرت سوار می شود. در اینجا جایگاه دوربین ( که دیدگاه بصیرت را نشان می دهد ) عیناً مثل نمایی ست که زنِ خیابانی سوار شده بوده و جالب اینجاست که همسرِ او عیناً همان جمله ی زنِ خیابانی را با همان لحن تکرار می کند: (( بریم دیگه. )) جلوتر، وقتی بصیرت با سیما آشنا می شود هم همین نما برای او هم تکرار می شود تا متوجه کارگردانی هوشمندانه ی افخمی و نقشی که در شخصیت پردازی آدم هایش دارد، بشویم. بصیرت بالقوه می تواند آدم خطرناکی باشد و در پایان فیلم است که با رفتارش نسبت به سیما، این صفت در او بالفعل می شود. بصیرت جایی که به ضررش باشد، آدم ها را فدا می کند تا به مقصودش برسد. فیلم هر چند در بخش هایی مثل بی کارکرد بودنِ برادر بصیرت که در خانه ی آن ها زندگی می کند یا شک بی دلیلی که با تلفن های سیما به جان تماشاگر می اندازد تا مثلاً رفتار او را کمی در حالت تعلیق نگه دارد، دچار لغزش می شود اما هنوز هم بعد از گذشت اینهمه سال از ساختش، همچنان قوی و تأثیرگذار به نظر می رسد. نمای پایانی هم جزو بهترین و تأثیرگذارین پایان بندی های تاریخ سینمای ایران است؛ هر چند بصیرت می فهمد که سیما مُرده ( خودکشی کرده؟ ) اما چهره ی سنگ شده ی او نشان از بارِ عذاب وجدانی می دهد که انگار باید تا آخر عمر آن را به دوش بکشد.


بهروز افخمى چهره اى نيست كه بر كسى ناشناخته مانده باشد, خصوصا كه امروزه تبديل به چهره اى سياسى هم شده است. او از همان اولين فيلمش يعنى ((عروس)) و سپس ((روز فرشته)), ((روز شيطان)) و ((جهان پهلوان تختى)) به سراغ سوژه هاى خاص و آدمهايى خاص تر رفته است و به گفته خودش, دوست داشته از مرزهاى محدوديت پا را فراتر بگذارد و چيزى را كه ديگران جرإت گفتنش را ندارند و يا بسته به شرايط عاجز از گفتن آن هستند, با هنر سينما به تصوير بكشد. اين بار نيز ((شوكران)) با اشاره به مسإله اى جنجال برانگيز, نگاهى به ازدواج موقت و پيامدهاى ناشى از آن دارد.
محمود, مهندس كارخانه اى در زنجان است كه زندگى متوسطى دارد همراه با زن و دو فرزند. طى تصادفى, مدير عامل كارخانه در بيمارستانى در تهران بسترى مى شود و همين امر موجب رفت و آمد مكرر مهندس از زنجان به تهران و بالعكس مى شود و گويا اين جناب مدير عامل, هيچ كس و كارى جز محمود ندارد و وى تنها حامى اوست. در همين آمد و شدها به بيمارستان, مهندس با سيما, پرستار مدير عامل آشنا مى شود كه ظاهرا روحيه اى خشن و غير قابل انعطاف دارد و اين مهندس شهرستانى است كه با شرم به پرستار پيشنهاد مى كند كه همراه وى براى خريد هديه اى مخصوص جشن تولد زنش, همراه او برود. پرستار با كمال ميل مى پذيرد و طى صحنه هايى شاد و خوش و خرم, با مهندس به بوتيك هاى مختلف سر مى كشد و در رستورانى معروف, غذاى دريايى براى او سفارش مى دهد. حتى نوع انتخاب غذا و رفتار مهندس نشان از سادگى ظاهرى وى دارد و اينكه كاملا با چنين محيطها و آدمهايى بيگانه است. سيما در نظر او زنى مرفه و جذاب است كه مى تواند تنهاييش را در اين رفت و آمدها به تهران پر كند. شب هنگام به جاى آنكه مهندس با بسته هاى خريدش به زنجان برگردد ناگهان اميال و هوسهاى خفته اش بيدار مى شود و مجذوب حركات و گفتار سيما مى گردد, حتى رفتارهاى او را تقليد مى كند و براى اولين بار چون او سيگار به دست مى گيرد. در ادامه, اين برخورد و گفتگوها باعث مى شود كه محمود بگويد اگر جايى احتمال افتادن به گناه باشد بايد صيغه خواند. پرستار اين حرف را يك شوخى جدى تلقى مى كند و مى خندد. به همين راحتى طى دو سه ساعت آشنايى از نزديك, هر دو تن, به ازدواج موقت مى دهند, گرچه سيما راضى نيست و مى گويد كه انتظار بيش از اين را داشته و مى خواسته همسر دايمى او باشد.
عاقبت هر دو به خانه اى در شمال شهر مى روند كه سيما از آن نگهدارى مى كند ولى به دروغ آن را متعلق به خودش مى داند; گرچه حواسش هست كه محل سكونت وى خانه اى كوچك در جنوب شهر است و آنجا تعلق به دكترى دارد كه به خارج از كشور رفته است. اما سيما كه نقاب تزوير به چهره خويش كشيده است, محمود را به درون مى برد و در به روى بيننده بسته مى شود و او را در درياى سوالات بيشمارش غرق مى كند.
چه چيزى باعث مى شود محمود, اين مرد خانواده دوست و مهربان به همين راحتى گول بخورد و يا گول بزند و در حالى كه راهى شهرش است تا هديه هاى تولد زنش را به او بدهد, زنى ديگر در تهران اختيار كند! البته افخمى طى صحنه هاى بسيار كوچك و ظريفى اين ميل و اشتياق را در وجود محمود زنده كرده است; مثل صحنه اى كه او پشت چراغ قرمز به راننده زن ماشين بغلى خيره شده است و يا جايى كه يكى از رانندگان به او متلك مى پراند و مى گويد:
((شب كجا بودى؟)) و يا صحنه اى كه زنى با وضعيتى غير متعارف سوار ماشينش مى شود و از او مى خواهد كه راه بيفتد, مرد كه هنوز تجربه چنين برخوردى را نداشته است متعجب مى ماند و زن خيابانى وقتى مى بيند اشتباه كرده, پياده شده و سوار ماشين ديگرى مى شود. مهندس كه تحت تإثير چهره آراسته زن قرار گرفته است با قيافه اى ظاهرا پشيمان رفتن او را نظاره مى كند و … همه اين نكات كوچك و بزرگ باعث مى شود تا شعله هوس كم كم در وجود مهندس شعله ور شود تا در كنار مدير عامل شدن كارخانه و رسيدن به يك زندگى مرفه, چيزهاى نداشته اش را هم مزه مزه كند و اما سيما كه به نظر مى رسد به علت متاركه با همسر قبليش شديدا تنهاست و احتياج به يك هم صحبت دارد, شايد به خاطر همين كمبودهاى عاطفيش تسليم مى شود و سعى مى كند با نقش بازى كردن, مثل مهندس نداشته هايش را با حضور مردى به عنوان همسر, هر چند همسر موقت پر كند.
محمود كه در رابطه اى دوگانه با همسر خويش و سيما گرفتار آمده است, رفتارش عوض شده و آموخته هاى خويش از سيما را براى همسرش تعريف مى كند, اما اين زن زنجانى هنوز شخصيتى ساده دارد, هنوز هم مطيع بى چون و چراى محمود است و اعتماد كامل به حرفها و كارهاى وى دارد, مهربان است و صادق و شايد همين ويژگيهاى متضاد وى با سيما است كه موجب مى شود محمود به سوى جذابيتهاى ظاهرى يك زن تحصيلكرده و موفق تهرانى كشيده شود! اصلا مخاطب مى ماند كه كدام يك از اين دو, بيشتر مقصر هستند و تجسم شيطان مجسم. آيا شيطان زن است يا مرد و يا هر دو.
سيما طى تلفنهايش به زنجان از محمود مى خواهد كه وقت بيشترى را با او بگذراند. حتى وى متحول شده و تحت تإثير ارزشهاى مذهبى محمود قرار مى گيرد و از او مى خواهد كه به وى نماز خواندن ياد بدهد. گرچه مرد در كل طول فيلم, در حرف و نه در عمل, آدمى متدين و آشنا به اصول دينى معرفى شده است. اما محمود كه همچنان گرفتار مثلث اين دو زن و شغل جديدش است, قدرت تفكرش را از دست داده و يا اينكه احتمالا دچار احساس عذاب وجدان و خيانت به خانواده خود شده است. به همين علت در آخرين ملاقات دوستانه اش با سيما ظاهرا خود را خوش و خندان نشان مى دهد و ناگهان تا قرار شام با سيما, رفتارش عوض شده و به گلفروشى و طلافروشى مى رود.
شب هنگام سيما سرخوش از يك زندگى مشترك موفق و هر چند موقت و خبرى خوش, چادرى مى خرد و با چهره اى كاملا متفاوت به خانه بازمى گردد تا محمود را غافلگير كند, اما خبرى از او نيست و در عوض دسته گلى زيبا و چند سكه طلا و پيغام تلفنى محمود, تنها يادگارهاى او هستند. مرد اعتراف كرده كه پشيمان است و زنش را بسيار دوست مى دارد و فردى تنوع طلب نيست و تمام مهريه او را همچنان كه شرط كرده بودند تمام و كمال پرداخته است و آرزو مى كند تا وى بتواند همسرى دايم براى خويش بيابد.
محمود كه گويا لحظاتى بين روح سركش و باطن زيباطلب خود با ظاهر تقريبا متدينش نتوانسته كنار بيايد, تن به خواسته خويش داده و سپس پشيمان از كارى كه كرده در صدد از بين بردن هر نقطه آشنايى برآمده است. هوس آنى, كشش سريع به سوى يك زن بسيار متفاوت با همسر خودش, پشيمانى و رها كردن زن دوم به سرعت برق و باد و شايد يافتن زن ديگرى در آينده اى نزديك, همه و همه محمود را به جلو پيش مى برد, البته به روشنى مشخص نمى شود كه چرا وى به اين سرعت كنار مى كشد؟ آيا او از اطلاع يافتن مدير عامل از اين قضيه مى هراسد و يا اينكه شغل جديد و خريد كارخانه توسط خارجيان فرصتى براى هوس در وى باقى نمى گذارد.
سيما كه تازه از تنهايى و افسردگى نجات پيدا كرده است و از درون شكفته شده, با توجه به كودكى كه در راه دارد تمايل به ادامه پيوند نشان مى دهد, حتى به داشتن يك شناسنامه به اسم محمود براى فرزندش راضى است. اما مرد مدعى مى شود كه حرفهاى سيما دروغى بيش نيست, حتى در مقابل ارأه مدرك, از سيما مى خواهد فرزندش را سقط كند. محمودى كه به قول سيما يك مسلمان واقعى است و همه اصول را رعايت مى كند حال خودش بدتر از سيما مى شود و ديگر به هيچ ارزشى پايبند نيست. حتى به سيما متذكر مى شود كه قرار نبوده بچه دار شود. اما سيما كه دوست دارد طعم مادر شدن را بچشد و گويا از همان اول مى خواسته به هر قيمتى شده مادر بشود و كمبود محبت مادر خويش را در وجود خود به گونه اى ديگر تجربه كند, حاضر به سقط فرزندش نيست.
محمود كاملا تغيير كرده است و رفتارهاى خشنى از خود نشان مى دهد, حتى از سيما متنفر مى شود از او مى خواهد براى هميشه از زندگيش خارج شود. تغيير رفتار آدمها گاه چنان شديد است كه بيننده را مىآزارد; در عطف اول فيلم در زمان آشنايى محمود با سيما, تماشاگر, زن را خطاكار تلقى مى كرد ولى در عطف دوم زمانى كه سيما باردار مى شود ترازوى خير و شر تغيير جهت داده و سيما شخصيتى مثبت قلمداد مى شود و مخاطب بر عكس نيمه اول, براى مظلوميت و بى كسى وى دل مى سوزاند.
سيما طى رفت و آمدش به زنجان آن هم به شكل يك ناشناس سعى دارد محمود را راضى كند ولى هيچ وقت موفق به ديدن او نمى شود, اما محمود كه متوجه رفتن سيما به نزد همسرش شده است به منزل پدر سيما مى رود و همه چيز را براى وى تعريف مى كند, با پيرمرد گلاويز مى شود و وقتى مى بيند او معتاد است و توان ندارد, رهايش كرده و تهديدكنان بيرون مى رود. البته قابل توجه است جايى كه سيما به نزد زن مهندس مى رود هيچ حرفى از رابطه خود و شوهر او نمى گويد ولى وقتى مهندس پيش پدر سيما مى رود همه چيز را فاش مى كند.
زن وقتى به خانه خويش بازمى گردد با درى بسته روبه رو مى شود و پدرى كه قصد جانش را كرده است. ((سيما)) رانده شده از خانه پدر و مطرود شوهر با بچه اى در شكم, خويش را شكست خورده واقعى مى پندارد, زنى كه در آغاز فيلم با جسارت و قدرت تمام مى تاخت, حال به موجودى ضعيف و قابل ترحم تبديل شده است. هيچ كدام از مردان زندگى سيما به وى رحم نمى كنند; حتى پدر فراموش مى كند كه چطور سيما هزينه خريد مواد او را تإمين كرده و از قاچاق فروشى به نام محمود برايش مواد خريده است. حتى به ارتباط نامشخص بين آن محمود و سيما كارى ندارد, در حالى كه محمود خود را ارادتمند سيما مى داند.
مخاطب هم در اين ميان به روشنى متوجه اين ارادت مى شود چرا كه براستى محمود قاچاق فروش, بسيار مهربان تر از مهندس محمود, شوهر صيغه اى سيما معرفى مى گردد.
در پايان فيلم جايى كه سيما تمام درها را به روى خود بسته مى يابد, بنزين خريده و به خانه مهندس در زنجان بازمى گردد اما خبر ندارد كه او زنش را براى خريد و گردش و جبران كمبود محبتهاى پيشين و پوشاندن خطاهايش و اغفال وى به تهران برده تا حسابى تفريح بكنند و چيپس قورباغه بخورند, همان غذايى كه محمود براى اولين بار اسمش را از زبان سيما شنيده بود.
مهندس بى خبر از وجود زن صيغه اى در خانه اش, با زن دأميش به خوشگذرانى مشغول است. از آن سو سيما به اتاق خواب او رفته است تا بنزين را بر روى تخت خواب آنها بپاشد ولى از بوى بنزين, حالت تهوع ناشى از حاملگى اش بيشتر شده و توان او را مى گيرد و سيما پشيمان از كارى كه مى خواست بكند از خانه فرار مى كند.
چهره گريان سيما در ماشينى كه از محمود قاچاق فروش به امانت گرفته است با چهره خندان مهندس محمود و زنش كه با ماشين خود به طرف زنجان بازمى گردند, از صحنه هاى كاملا متضاد و در عين حال زيباى فيلم است. يك برش موازى از خنده و گريه و جاده اى كه دو ماشين از دو سوى آن به طرف هم حركت مى كنند. سيما كه به همان اندك حق خود نرسيده و مورد بى مهرى مهندس واقع شده و بچه اى بى پدر روى دستش مانده است تنها راه چاره را خودكشى مى داند و يا احتمالا بى توجهى به زندگى و در معرض تصادف عمد قرار گرفتن.
هنگامى كه مهندس به سيما و ماشين شعله ورش نزديك مى شود و جنازه او را مى بيند, در عين آشفتگى از مرگ وى شاد مى شود چرا كه ديگر هيچ كس واقعيت را به زنش نخواهد گفت.
البته خودكشى سيما منطقى نيست. او كه خودش را در طول فيلم, زنى چابك و زرنگ نشان داده و توانسته بود مردى را به خلوت خودش بكشاند چطور نمى تواند مشكلش را با او حل كند و … آيا همين عدم صداقت اوليه سيما و روحيه آزادش باعث شده تا محمود ساده شهرستانى تغيير پيدا كند و يا … آيا اين همان محمود چشم و گوش بسته نيست كه به تمام خواسته هاى زنش گردن مى نهاد و مردى مهربان و خانواده دوست بود و مى گفت زن جماعت چه بلايى بر سر مرد كه درنمىآورد, آيا آشنايى با سيما موجب اين تغييرات شده است و يا نشست و برخاست با مديران و خريداران كارخانه و خارجيانى كه به او وعده و وعيد مى دهند!
البته اگر بخواهيم در فيلمنامه به دنبال چنين جوابهايى بگرديم, سوالهاى بدون جواب ديگرى هم جلوى پايمان سبز مى شود; چرا هميشه تصادفها به كمك محمود مىآيند؟ اگر تصادف مدير عامل نباشد او مدير عامل نمى شود و اگر تصادف سيما نباشد او خانه خراب مى شود. آيا اين تصادفها, فقط يك تصادف سينمايى نيستند و راهى براى نجات محمود از مخمصه و راهى براى پولدار شدنش, بدون اينكه خود وى هيچ تلاشى در اين مورد كرده باشد!
اگر بخواهيم بيش از اينها ((شوكران)) را زير ذره بين بگذاريم, اعمال غير معقول شخصيتها بيشتر به چشممان مىآيد و قضيه ناديده گرفتن علت و معلولها با تمام توجيه هاى لازم, خودى نشان مى دهد و تماشاگر فكر مى كند اگر چنين موضوعى را در قالب فيلمى پخته تر و منسجم تر مى ديد, بيشتر لذت مى برد; خصوصا كه از قديم و بر طبق نظريات مختلف روايت شده است كه تمام مردان در طول زندگى با دو زن سر و كار دارند; يكى زنى كه با آنها زندگى مى كند و ديگرى زنى آرمانى كه در ذهنشان جاى دارد و گاه بعضى ها در دنياى خارج با او برخورد دارند و آن زن ذهنى, شكلى عينى به خود مى گيرد. اما كسانى كه به اين فرضيات خود دست نمى يابند بقيه عمر را فقط با خيال اين موجود فرضى مى گذارند.
بدون هيچ پيشداورى مى توان گفت كه اين فيلم, فيلم زنان و مردان مختلفى است كه يا ازدواج مجدد مى كنند و يا با وجود فوت همسر ديگر ازدواج نمى كنند و …
از آن جايى كه طرح اصلى فيلم توسط مينو فرشچى به فيلمنامه برگردانده شده و افخمى در نهايت تغييراتى در آن ايجاد كرده است, مى توان گفت كه حق و حقوق هيچ جنسى پايمال نشده و آدمهاى اين چنين, آن طورى كه لازم است شخصيت پردازى شده اند, البته با كاستيهايى كه قبلا ذكر شد.
در هر حال فيلمساز با ((شوكران)) به روشنى از زندگى معتادان, قاچاقچيان, زنانى كه جلوى ماشينها را مى گيرند و مردانى كه شلوارشان دو تا شده است, سخن مى گويد و واقعيت عريان بخشى از جامعه امروزى را به ما نشان مى دهد و اين جسارت و صراحت تمام در بازگويى واقعيات پشت پرده و رو كردن دست كسانى كه به دروغ خويش را مدافع حفظ ارزشهاى خانوادگى مى دانند, جاى تقدير و تشكر دارد.
گرچه با توجه به سوژه مشترك اين فيلم و چند اثر غربى, چنين به نظر مى رسد كه كار بهروز افخمى فقط يك كپى ايرانى از اثرى غربى است, ولى با اين همه, واقعيت روز بخشى از جامعه ماست. واقعيتها را بايد پذيرفت, هر چند كه حقيقت آن تلخ باشد, حتى تلخ تر از جام شوكران.

 

توجهاگر با ارور 404 مواجه شدید از بخش نظرات اطلاع دهید تا فایل جایگزین شود

برای کمک به تامین هزینه هاست دانلود لطفا روزی یک بار روی بنرهای زیر کلیک کنید

راهنما

  • کلیه فیلم و سریال های سایت به صورت کم حجم و با کیفیت مناسب میباشند،کیفیت فایل های کم حجم مقداری پایین تر از فایل های اورجینال میباشد.
  • برای سهولت در دانلود از نرم افزار های دانلود منیجر نظیر IDM و برای پخش فیلم و سریال ها از نرم افزار هایی مانند KM Player استفاده نمایید.
  • راهنمای دانلود از سایت تیک فیلم
  • صفحه درخواست فیلم و سریال
  • راهنمای کیفیت فیلم ها
  • کانال تلگرام تیک فیلم
  • نظری بدهید

    Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

    X
    تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به تیک فیلم(tikfilm.net) می باشد.