دانلود رایگان فیلم و سریال با لینک مستقیم

به تیک فیلم خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

قوانین تیک فیلم

جدیدترین فیلم ها

دانلود فیلم اطراف آرامش
دانلود فیلم پیش خواهد آمد
دانلود فیلم هیهات
دانلود فیلم نزدیک تر
دانلود فیلم داره صبح میشه
دانلود فیلم امکان مینا
دانلود فیلم خاکستر و برف
دانلود فیلم پشت نیمه شب

برای مشاهده همه فیلم های جدید کلیک کنید

دانلود فیلم خانه ای روی آب

دانلود فیلم خانه ای روی آب کم حجم

دانلود فیلم خانه ای روی آب با حجم کم و لینک مستقیم

دانلود فیلم خانه ای روی آب

نقد و بررسی فیلم خانه ای روی آب

«فرمان آرا»، در مدتی که پس از ساخت «سایه های بلند باد» و «شازده احتجاب»، دوباره به فیلمسازی روی آورده است، نشان داده که یک سینماگر روشنفکر است که به سینمای دینی گرایش پیدا کرده است. در «بوی کافور، عطر یاس» و «خانه ای روی آب»، دو اثر اخیر این فیلمساز، به گونه ای به زندگی و مرگ اشاره می شود و کلیت کار در نهایت، یک مفهوم مذهبی را در ذهن مخاطب زنده می کند. علاوه بر این دو فیلم، این فیلمساز به زودی اثر بعدی خود را که «بوسه کوچک» نام دارد، خواهد ساخت. این اثر نیز در ارتباط با فرشته مرگ است که مردی را از خودکشی باز می دارد، چرا که هنوز وقت مردن او فرا نرسیده است.

کارگردان با دیدی نو و وارد کردن عناصر ماورائی به آثارش، سعی دارد نقش مذهب و سرگشتگی انسان معاصر را در زندگی آشفته و پر از تلاطم امروزی نشان دهد. فیلم های این سینماگر مانند برخی از آثار مذهبی دو دهه ای که گذشت، سعی ندارد با مستقیم گویی و شعار، مخاطب را به طرف مذهب بکشاند، بلکه بر عکس، بیننده می انگارد که در حال تماشای یک اثر سینمایی جذاب است، ولی کم کم بدون اینکه خودش متوجه شود، درگیر مسائل فلسفی و دینی می شود. لذا به طور حتم در نخستین لحظات تماشای این فیلم، مخاطب اگر پیش زمینه ای در مورد داستان و محتوای فیلم داشته باشد، فکر می کند که «خانه ای روی آب»، چه ارتباطی با مذهب دارد ولی در پایان فقط یک مفهوم در ذهن او ماندگار می شود و آن اینکه، انسان بدون دین هرگز در زندگی خویش روی رستگاری را نخواهد دید، مگر اینکه باری تعالی را بخواند و از او کمک بطلبد.

دکتر «سپیدبخت»، پزشک زنان و زایمان است. او مردی شهوتران و بی ایمان است که هیچ قید و بندی را نسبت به خانواده قبول ندارد و داشتن تعهد به خانواده را، لازمه داشتن فرزند می داند؛ لذا بی توجه به فضایل اخلاقی، غرق در رذایل می شود. او همسرش را طلاق داده و پانزده سال است که بی توجه به سرنوشت پسرش، فقط از لحاظ مادی او را تأمین کرده است.

دکتر با وجود موفقیت اجتماعی مناسب و زندگی مرفه، خوشبخت نیست. زندگی خصوصی او در ارتباط با زنان بسیاری، آشکار می شود. در این میان، بر روی سه زن بیش از دیگر زنان تأکید می شود. این زنان در طول سال های گذشته مورد سوء استفاده دکتر قرار گرفته و در حال حاضر هر کدام به شکلی درگیر زندگی دکتر هستند.

یک سوپروایزر بیمارستان، اولین زنی است که پس از همسر «سپیدبخت» وارد زندگی دکتر شده است. پس از آن نوبت به «ژاله»، منشی مطب دکتر رسیده است. دختری که به امید یافتن کار و سپس همسر و فرزند، به خواسته های دکتر پاسخ داده، ولی «سپیدبخت» نه تنها به خواسته های منطقی زن توجهی نداشته، حتی جنین «ژاله» را سقط کرده و رحم او را به دلیل عفونی شدن از بدن وی خارج کرده است. منشی در حسرت داشتن یک بچه گداخته می شود. او هر روز با زنان بسیاری روبه رو می شود که در انتظار آمدن بچه شان هستند. تماشاگر، همیشه «ژاله» را در حالی می بیند که پشت سرش پوسترهای بزرگی از عکس نوزادان به دیوار مطب نصب شده است.

زن سوم، یکی از همان زنان خیابانی است که دکتر مدت هاست در لحظات تنهایی خود، به او پناه می برد.

این سه زن، برخوردهای متفاوتی با دکتر دارند و هر یک نمودی از شخصیت «سپیدبخت» می باشند. هر چند حضور این زنان و بیماران دکتر در طول فیلم بسیار کوتاه است ولی هر کدام به نحوی نشانگر عجین شدن سرنوشت آنان با سرنوشت دکتر است.

دکتر در صحنه ای مه آلود با یک فرشته تصادف می کند و وقتی می خواهد به این فرشته که کودکی بال دار است، کمک کند، از برخورد دستش با دست فرشته، متوحّش شده و پا به فرار می گذارد. دست دکتر چون زخمی چرکین شده و او هر لحظه می اندیشد که دستش کرم گذاشته و در حال پوسیدن است.

«سپیدبخت» حس می کند که چیزی مثل خوره روحش را می خورد و خانه ای سست و بی پایه روی آب دارد، خانه ای که همراه خودش هر لحظه در حال فرو ریختن است.

البته گاهی دکتر در خود فرو می ریزد و حتی اشک می ریزد؛ چون صحنه ای که در خانه بزرگ و مجلل خود در میان تاریک و روشنایی می گرید. خانه ای سرد و تاریک که روح زندگی در آن دیده نمی شود. سکوت دکتر و گریستن پشت به دوربین او، شاید رساتر از هر سخنی است که می توانست بر زبان بیاید.

گاه در سینما هیچ سخنی رساتر از سکوت نیست. سکوت در کنار صدا، و صداها در کنار لحظاتِ سکوت، معنا پیدا می کنند. در این صحنه نیز سکوت می تواند القاکننده اضطراب، انتظار و یا خطری باشد که پیش روی «سپیدبخت» است.

با وجود اینکه دکتر احساس می کند در باتلاقی دست و پا می زند و در حال غرق شدن است، فیلمساز او را کاملاً سیاه نشان نمی دهد. او زنی باردار را که در عرض پانزده سال، یازده بچه زاییده و استخوان هایش پوک شده است، از مطبش می راند. دکتر به زن توصیه کرده بود که دیگر نباید بچه دار شود، چرا که بارداری برای او بسیار خطرناک است. دکتر با یادآوری اشک ریختن زن هنگام خروج از مطب، چند روز بعد به قصد کمک به وی، خانه او را می یابد، اما زن در اثر زایمان فوت کرده است. دکتر در همان هنگام اعتراف می کند نه تنها شوهر و پدر خوبی نبوده است، بلکه حتی پزشک خوبی هم نیست.

یکی دیگر از مواردی که نشانگر وجوه شخصیتی دکتر است، آمدن پسرش «مانی» از آمریکاست. «مانی» از دست کتک های ناپدری آمریکایی اش به تنگ آمده و حال به نزد پدرش بازگشته و تازه می خواهد بعد از پانزده سال با او آشنا شود. «مانی»، دکتر را آخرین امید خود می داند و «سپیدبخت» می گوید چه دنیای بدی که او آخرین امید کسی است.

دکتر با همه بی توجهی اش به زندگی و فرزند، و با وجود غرق شدن در زن، سیگار و مشروب، پسر معتادش را که دستانش در اثر کثرت تزریق چون آبکش سوراخ سوراخ شده است به کلنیک ترک اعتیاد می برد. «مانی» از آن مرکز فرار می کند و دکتر در جستجوی پسرش با معتادان بسیاری در شهر روبه رو می شود که هیچ چیز جز یافتن اندکی مواد مخدر آرامشان نمی کند.

جدای از رفتار دکتر با پسرش، شخصیت او در برخورد با پدرش نیز بهتر آشکار می شود. دکتر پس از اینکه تمامی برادرانش، پدر را فراموش کرده اند، او را به خانه سالمندان می برد. دکتر از کودکی از پدرش دلخور است. او همیشه شاهد گریه های مادرش بوده و تحملی که به اجبار می کشیده و در مقابل خانم بازی های شوهر، هیچ نمی گفته است. دکتر تمام کودکی اش را زجرآور می داند و اینکه تحقیرها و سرزنش های پدرش موجب تباهی او شده است.

کارگردان در این صحنه نشان می دهد که چطور تربیت فرزند در تعیین آینده او نقش بسزایی دارد. دکتر که از کودکی شاهد خشونت و فساد اخلاقی پدر بوده، خود نیز به مرور زمان به پدری تبدیل شده که به بیراهه رفته است؛ و شاید در آینده ای نزدیک اگر «مانی» در اثر اعتیاد به مواد مخدر دچار مرگ زودرس نشود، چون پدر و پدربزرگ خویش مردی هوسران و آلوده به گناه خواهد شد.

یکی دیگر از نکات مثبت فیلم، پرداختن «فرمان آرا» به زندگی جوانان بی ایمانی است که تیشه به ریشه خود و دیگران می زنند. نمونه اش نیز دختری است که به مطب دکتر آمده است تا با کمک وی بتواند خود را دختری باکره جا بزند و با پسری که خارج از کشور زندگی می کند، ازدواج نماید. دکتر که توجهی به اخلاقیات ندارد، فقط به خاطر پول، دختر را عمل می کند ولی بعد متوجه می شود که وی آلوده به ویروس ایدز می باشد، لذا از دختر می خواهد که آن مسئله را دیگر حتما به شوهر آینده اش بگوید.

دختر که ازدواجش را بهانه ای برای رفتن به خارج از کشور می دانسته حس می کند او نیز آینده ای ندارد و خانه اش روی آب ساخته شده است. هر چند وی حاضر نسیت مسئله را به کسی بگوید چرا که در این صورت نمی تواند ازدواج کند. تنها توصیه دکتر نیز این است که لااقل بچه دار نشود.

این دختر نشانه ای از نسل جوانی است که یاد پروردگار را فراموش کرده اند. بیمار نیز چون دکتر، تعهد اخلاقی ندارد و فقط به فکر رفاه و زندگی سرشار از لذت است. او سمبلی از نسل سردرگم و بدون معنویت امروزی است.

آیا این جوانان بی ایمان، سرشار از پوچی و لذت آنی، بدون انگیزه و امید، چگونه خواهند توانست نسل های پس از خود را پرورش دهند؟ این سؤالی است که با دیدن این صحنه فیلم در ذهن مخاطب جرقه می زند، و دیگر این بیننده تیزهوش است که باید بتواند با توجه به تلنگرهایی این چنین، جواب این درد عظیم اجتماعی را بیابد!

اما مهم ترین مسئله ای که دکتر را درگیر خود می کند، آوردن تصادفی یک بیمار به بخش اوست. بیمار، کودکی است که حافظ قرآن می باشد و به دلیل کمبود جا در بخش مغز و اعصاب به بخش زنان منتقل شده است. پسر به دلیلی نامعلوم دچار کُما شده و چند روزی است که بیهوش است. پدرِ پسربچه می گوید که هنگام تولد پسرش، آسمان پر از ستاره شده بود و وی از همان وقت می دانسته که این بچه اش با دیگر بچه ها فرق دارد. البته دکتر معتقد است که مرد در اثر فشاری که برای حفظ قرآن به پسرک وارد کرده است، او بیهوش شده و دیگر هیچ کس نمی تواند به وی کمک کند.

در نهایت، شبی دکتر پس از دیدن کلاف های رنگی بسیار در خانه سالمندان، مطب و بیمارستان، در حالی که نتوانسته است توجیهی مناسب برای وجود آن کلاف ها بیابد، متوجه کلافی می شود که در راهروی بیمارستان افتاده است. دکتر در تعقیب نخ کلاف، به اتاق پسرک می رسد و متوجه می شود که آنجا به طرز مرموزی روشن است و در همان زمان پسر نیز به هوش می آید و از دکتر می خواهد وی را از بیمارستان ببرد.

دکتر بدون هیچ دلیل قانع کننده ای بچه را همراه خودش به خانه اش می برد. حافظ قرآن به دکتر می گوید که او خبر دارد وی فرشته ای را زیر گرفته و دستش زخم شده است. حتی به دکتر می گوید که دیگر بعد از این، دست او خوب می شود و «سپیدبخت» با باز کردن باند دستش متوجه می شود که به طور معجزه آسایی دیگر خبری از آن زخم نیست.

این صحنه، این تصور را به ذهن متبادر می کند که شاید حافظ قرآن همان فرشته ای باشد که دکتر با او تصادف کرده و از همان شب در بیمارستان بستری بوده است و با به خود آمدن دکتر، او نیز به هوش آمده است.

پسرک در ذکر علت بیهوشی اش می گوید که ابتدا برای جلب توجه دیگران قرآن می خوانده، ولی بعدها به عظمت قرآن پی برده و آن را با لذت خوانده و حضور پروردگار را در همه جا حس کرده است؛ تا اینکه روزی یک لحظه از تصور نبود خداوند، بیهوش شده و به اغما رفته است.

استفاده از سمبل ها و سپس در آمیخته شدن خیال و واقعیت و غوطه ور بودن فیلم در آمیزه ای از سبک سوررئالیسم و رئالیسم، ماورای طبیعت و طبیعت را در ذهن مخاطب با هم ادغام می کند.

سبک یک هنرمند و فیلمساز هرگز از مفاهیم اثر او جدا نیست. سبک ها تنها بهانه ای هستند تا الگوهای ادراکی فیلمساز و مخاطب به یک اشتراک واحد برسند. «فرمان آرا» نیز به سلیقه های شخصی خود اعتبار عقلانی می بخشد و برای نشان دادن پاره ای از تصاویری که در دنیای واقع نمی توان آنها را پذیرفت، از دنیای فرا واقع کمک می گیرد و با بهره گیری از تکنیک های سبک سوررئال حرفش را برای مخاطب به تصویر می کشد.

البته علاوه بر این تصاویر، محاوره های سینمایی نیز به کمک می آیند. گفتگوهای سینما بر خلاف گفتگوهای روایی و عادی که قصدشان فقط شنیده شدن است، برای دیدن تنظیم شده است. حرف ها برای آن زده نمی شوند که فقط شنیده شوند، بلکه برای خلق تصاویر انتزاعی در ذهن مخاطب، به کار گرفته می شوند؛ چون عنوان فیلم، که بارها از زبان شخصیت ها تکرار می شود و آنها خود را در خانه ای سست و روی آب می بینند.

دومین صحنه بارز سوررئال فیلم پس از وجود فرشته، پیرزنی است که سمبل تقدیر و سرنوشت معرفی می شود. پیرزن سراپا سفیدپوش با موهایی سپید در زمینه ای سراسر سپید در حالتی معنوی و خلسه وار به آرامی دانه های تقدیر را می بافد و سرنوشت آدم ها رنگ به رنگ بافته می شود. کلاف های بسیاری نیز در اطراف پیرزن روی زمین ریخته شده است، درست شبیه همان کلاف هایی که گاه و بی گاه در زندگی دکتر دیده می شدند.

البته نقش قضا و قدر و مسئله جبر و اختیار در این فیلم کاملاً روشن نیست. گویا افراد هیچ تأثیری در ایجاد سرنوشت خویش ندارند و این تقدیر است که سرنوشت آنها را به دلخواه خود می بافد. همه آدم های فیلم بدبختی هایشان را از چشم دیگری می بینند و آنها را دلیل سقوط خود می دانند. تقدیر، حوادث و حقایق هولناکی را برای آنها رقم می زند؛ طوری که «ژاله» نیز به روشنی، هنگام گلایه از دنیا، از کسی که سرنوشتش را می بافد، می خواهد که مال او را به تمامی بشکافد. انسان ها در دنیایی غرق گناه همچون کرم هایی در کنار هم می لولند و هیچ تلاشی برای رهایی خویش ندارند. هر چند در پایان فیلم به نظر می رسد که دکتر از این زندگی خسته شده و در حال تغییر و تحول است. این استحاله موجب ایجاد فضای سوررئال دیگری می شود. کلاف های سرخی در فضایی آمیخته از وهم و خیال در صحنه ای واقعی و غیر واقعی در فضای خانه دکتر می چرخند تا در نهایت چون یک تار عنکبوت بزرگ بر کف سالن خانه نقش می بندند. چهار مردی که معلوم نیست چرا دکتر را تعقیب می کنند و «ژاله» نیز احتمالاً برای انتقام گیری از دکتر به خاطر ناباروری خویش، به آنها کمک می کند، به سراغ دکتر می آیند. مردان که شاید به شکلی غیر واقعی هستند و در حیطه سوررئال در ذهن و جان دکتر ریشه دوانده اند، به او چاقو می زنند و «سپیدبخت» در حالی که خدا را صدا می زند، غرق در خون خود در میان تار عنکبوت می غلتد و در حالی می میرد که پسر حافظ قرآن بالای سر او آمده و به او آرامش می دهد که ناراحت نباشد.

دکتر که اسما «سپیدبخت» است و اصلاً روی خوشبختی را در زندگی اش ندیده، در بدبختی ناشی از اعمالش که همیشه گریبانگیر او بودند، غوطه ور می شود.

فیلم در پایان باز روی این نقطه متمرکز می شود که مبادا روزی فرشته راهنمایتان را زیر بگیرید، و اینکه این فرشته در هر شکل و هر لباسی که باشد، اگر توبه کنید هنگام مرگ به سراغتان خواهد آمد تا در رجعت به اصل خویش و دنیای ازلی و ابدی، یاریگرتان باشد.


" خا نه ای روی آب " با گستره ی وسیعی از انواع موضوعات مختلف به جلو حرکت می کند. تنوع و پراکندگی این موضوعات به گونه ای است که ربط و پیوند منطقی و موجهی با یکدیگر پیدا نمی کنند . تا حدی که شاید حذف تمام موضوعات فرعی ، در اصل ماجرا تغییر چندانی ایجاد نکند؛ ولی اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید گفت این فیلم عملاً موضوع محوری خاصی ندارد. در ابتدا به نظر می رسد که مشکل دکتر سپید بخت، روابط از هم گسیخته او با زنان مختلف باشد؛ بعد مشکل دکتر و پدرش و بعد هم قضیه ی پسر دکتر پیش می آید و این روند بدون توقف ادامه می یابد، بدون آنکه به نقطه خاصی منتهی شود.

به عبارت دیگر جمیع این حوادث و قصه های فرعی ، برایندی به همراه خود ندارند. به نظر می رسد فرمان آرا قصد داشته در عرض کمتر از دو ساعت تمام حرفها یی را که در دل دارد یک جا بگوید ، در نتیجه مجبور است با توجه به حجم بالای حوادث فرعی از هر قصه ای خیلی سریع بگذرد. لذا ما با فیلمی پر از ماجرا و با انبوه شخصیت های تخت و تیپیک روبرو هستیم که فیلم بدون کوچک ترین تمرکزی از آنها عبور می کند مواجه می شویم.

در بین این شخصیت ها ، پسر حافظ قرآن از بقیه وضعیت عجیب تری دارد. او که به نظر می رسد قرار است نقشی محوری در فیلم بر عهده داشته باشد و مبنای تحول نهایی دکتر باشد به خاطر همان حضور بی پایه و عقیم گونه خود نمی تواند چنین نقشی را  ایفا کند . البته نباید جرح و تعدیل های اعمال شده در فیلم را هم نادیده گرفت. مثلاً نگاه کنید به نوع ارتباط مانی با دکتر و یا با پدر بزرگش. فرمان آرا تاکید فراوانی روی تفاوت فرهنگی و اجتماعی آنها دارد (مثلا پدر بزرگ که فرانسه حرف می زند و نوه انگلیسی و یا موسیقی هنگام صبحانه) ولی در عین حال تنها دستاویزدکتر برای آرامش روحی ، را کمک به فرزندش نشان داده می شود که البته فرمان آرا خیلی زود این دستاویز را هم حذف می کند و مانی یک مرتبه ناپدید می شود. حال این سوال پیش می آید که پس فلسفه ی حضور این شخصیت در فیلم چیست؟ اگر قرار است خانه ای روی آب درباره ی  باختن و شکست خوردن باشد باید گفت کارگردان آن قدر فیلمش را از باختن اشباع کرده که دیگرکوچک ترین حساسیت و عاطفه ای را در تماشاگر بر نمی انگیزد و اگر قرار است این باختن منجر به ایجاد نوعی خودآگاهی و در نهایت ، تغییر و تحول شود  در این زمینه هم فیلم توفیقی نمی یابد. چرا که اصولا خانه ای روی آب الگویی را پی می گیرد که در آن رابط بین حوادث و شخصیت های فرعی فقط یک نفر است که در اینجا شخصیت دکتر می باید چنین نقشی را ایفا کند. ولی مساله اساسی اینجا است که دکتر تلاشی برای رهایی از خود نشان نمی دهد و از سوی دیگر از همان ابتدای فیلم که به تنهایی می گرید نشان می دهد که وضعیت اسف بار خود  را می شناسد. در اینجا حوادث فرعی داستان به او کمکی نمی کنند بلکه  بیشتر او را در هاله ای از ابهام فرو می برند بدون آنکه اتفاق خاصی رخ دهد. به عبارت دیگر فیلم از نقطه ای شروع و دوباره به همان نقطه باز می گردد. اینکه دکتر در پلان نهایی فیلم کشته می شود واقعاً از چه منطقی پیروی می کند؟ اینکه او قبل از مرگ نام خدا را فریاد می زند؛ در ساده انگارانه ترین حالت ممکن می تواند به تحول او اشاره کند. ولی اگر کمی از این دیدگاه فاصله بگیریم آیا واقعاً این پلان می تواند نشانگر تغییر و تحول 180 درجه ای کسی چون دکتر باشد؟ و اگر بخواهیم به حالت  اول استناد کنیم باید گفت بهمن فرمان آرا ضریب هوشی تماشاگرانش را خیلی دست کم گرفته است.

از سوی دیگر یکی از نقاط ضعف فیلم ، وارد کردن مایه های سوررئال به داستان است. نماهایی از بافتنی بافتن، گلوله های کاموا، تصادف با فرشته و … بدون کوچک ترین تأثیر حسی و روایتی صرفاً به صورت نماهای لایی وجود دارند و واقعاً معلوم نیست کارگردان از نمایش آنها چه هدفی را دنبال می کرده است.

صرف استفاده از مایه های سوررئال در فیلم اصلاً و ابداً اشکالی ندارد ولی مسئله اصلی پرداخت صحیح این مایه و ایجاد حس پر رمز و راز و فرا واقعی برای تحت تأثیر قرار دادن تماشاگر است.

اما خانه ای روی آب هر ایرادی که داشته باشد از لحاظ بازیگردانی (Casting) و بازیگری یکی از اوج های سینمای ایران در چند ساله اخیر است. رضا کیانیان بهترین بازی دوران بازیگری اش را ارائه کرده است و به خوبی حس رنج و استیصال دکتر را انتقال می دهد. انتظامی مثل همیشه عالی است. بهناز جعفری، هدیه تهرانی و بیتا فرهی هم حضوری قوی و مؤثر دارند. ولی بازی چند ثانیه ای و بدون کلام رؤیا نونهالی چیز دیگری است. انتقال تمام حس بازی در یک پلان چند ثانیه ای آن هم در حالی که فقط چشمان بازیگر به وضوح قابل رؤیت است کار هر کس نیست .. کار گروه فنی فیلم هم قابل اعتنا و دیدنی است.


فیلم با شعری از مولانا آغاز می گردد :

ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو، رخت ببر ،هیچ مگو

(سکانس اول قبل از تیتراژ با موسیقی دلهره آور،فضایی کم نور ومه آلود، نورپردازی با مایه تیره و فیلمبرداری با زاویه سرازیر از سوژه(ماشین دکتر سپیدبخت) آغاز می شود و در نهایت تصادف دکتر، دلالتی است برحس دلهره و ترس. نشان دادن حرکت دکتر بر روی سنگ و کلوخها و زمینی ناهموار با ارتفاع دوربین پایین تر از سطح چشم دلالتی بر جریانی غیرطبیعی است ودرنهایت رسیدن دکتر به فرشته ای کوچک با دو بال نمای درشت ازصورت دکترنمایانگرحس تعجب است، فیلمبرداری با زاویه سرازیراز دکتر، ضعف سوژه را نشان میدهد ودرنهایت زخمی شدن دست دکتر به واسطه فرشته و فرار دکتر از صحنه.( دکتر در جاده ای مه آلود با موجود زیبایی که به تعبیر خودش فرشته بوده است، تصادف می کند ،فرشته به عنوان سمبل نیکی و پاکی توسط دکتر آسیب میبیند.)

تیتراژ فیلم با نوشته هایی معلق درآب آغاز می شود. و بدین واسطه برمعلق بودن خانه روی آب تاکید شده است. خانه که دراین فیلم نمادی است از زندگی متزلزل دکتر سپیدبخت، به واسطه گناهان او،در واقع وضعیتی معلق و نا به سامان دارد . دکتر خانه بر آب ساخته است که هر لحضه در حال غرق شدن است . دکتر در گناهان خود غرق است . در اینجا لازم است به دیالوگ۹ هایی که دکتر در طی فیلم می گوید توجه شود :

” این روزها مثل آدمی شده ام که دارد در دریا غرق می شود، همکار پرستار: تو خیلی وقت است غرق شدی خودت نمی دانی.

دکتر : مثل آدمی شده ام که در باتلاق افتاده و هرچه دست و پا می زند بیشتر فرو میرود.

دکتر : این روزها مثل یک کشتی بی سکان شده ام که در دریای طوفانی رهایش کردند “.

این جملات که مفهوم یکسانی را در بر دارند نشان دهنده حالات روحی و تاملات درونی کسی است که فقط در فضای مادی دنیا زندگی می کند واز معنویات غافل است. پرداخت شخصیت دکتر به شکلی است که احساس میشود او به آخر خط رسیده است.دکترسپیدبخت درخانه ای قلعه مانند ،تنها زندگی میکند.درسکانس هایی ازفیلم پیرزنی سفید پوش درفضایی با نورپردازی مایه روشن ودر زمینه ای با رنگ سفید که حس خوشبینی را به همراه دارد بافته ای رنگارنگ را می بافد.اطراف این پیرزن را گلوله های رنگی کاموا احاطه کرده اند. ترکیب بندی متقارن این صحنه دلالتی است بر حالتی مذهبی و آرام ،(این مسئله بر گرفته از یک اسطوره قدیمی یونانی است که معتقد است مادر زمان سرنوشت همه را می بافد) واین گلوله های رنگی کاموا که در چند سکانس از فیلم بر آنها تاکید میشود همان نخهای سرنوشت آدمیان اند که بافته می شوند .در سکانسی هنگامی که دکتر به بیمارستان میرود از به کما رفتن پسرک حافظ قرآن مطلع میگردد. در اکثر سکانس هایی که به بیمارستان و مطب دکترمربوط میشوند نوع عدسی عادی است، زاویه دوربین هم سطح چشم ونماها متوسط هستنداینها دلالتی هستند برروزمرگی، زندگی عادی دکتر وهمذات پنداری مخاطب با سوژه. دراین سکانس ها دائما بر روابط دکتر با پرستاران و منشی اش تاکید می شود .( دکتر با اکثر اینها روابطی ناسالم داشته و یا دارد.)

در بسیاری از سکانس های فیلم یک پیکان سفید رنگ با سرنشینانی نامعلوم ،ماشین دکتر را تعقیب میکند و یا در مقابل خانه ومطب او کمین کرده است. ترکیب بندی پویای صحنه های تعقیب و گریز، آشفتگی وسردگمی دکتر را نشان میدهد وفیلمبرداری با زاویه سرازیر دوربین بر ضعف سوژه(دکتر سپید بخت) تاکید میکند.نمای بسیار درشت ازچشمان مضطرب دکترحین تعقیب وگریز برضعف او درمقابل این تعقیب کنندگان دلالت میکند وموسیقی دلهره آور نیز حس ترس را القا می نماید.

درچند صحنه دکتر کامواهایی سرگردان روی زمین را می بیند درمطب در بیمارستان در خانه سالمندان که درادامه این بخش به آنها اشاره میشود.

دست دکتر که به واسطه چنگ زدن فرشته زخمی شده بود تا سکانس های انتهایی فیلم هنوز باند پیچی شده است واین دلالتی است بر روح او که به واسطه گناهانش زخمی شده است وبهبود نمی یابد .در سکانسی در بیمارستان اودوباره کاموایی سبز رنگ معلق بر زمین رامیبیند، پی آن رامیگیرد ودرادامه به اتاق پسرک حافظ قرآن میرسد. فضای اتاق مه آلود است و نوری عجیب از زیر تخت پسرک حافظ قرآن می آید تاکید بر نور دراین صحنه پاکی روح این پسرک را نشان میدهد وحس خوشبینی را به همراه دارد. پسرک ازدکترمیخواهد او را باخودش ببرد. اواز تصادف دکتر با فرشته آگاه است وحتی توان شفا دادن زخم دست دکتر رانیز دارد.پس از بهبودی دست دکتر که چند ثانیه ای بیشتر طول نمی کشد نمای درشت از دست دکتر وبهبودی آن تاکیدی است بر قدرت فوق بشری این پسرک،طی دیالوگی که بین پسرک حافظ قرآن ودکتر برقرارمیشود مخاطب درمی یابد پسرک به واسطه ترس از نبود خدا درجایی که او به اجبار وبرای خودنمایی والدینش قرآن میخوانده بیهوش شده و به کما رفته، دراین سکانس نمایی بسیاردرشت ازصورت دکترکه اشک درچشمانش حلقه زده دلالتی است بر احساس گناه او، چون درمییابد خداوند به واسطه گناهان او هرگز درزندگی اش حضورنداشته است.

درسکانس بعدی که اصلی ترین سکانس فیلم است، کلاف های کاموا بر پارچه ای سپید رنگ که می تواند نمادی از کفن باشد، می غلتند و درنهایت طرحی از تارعنکبوت می سازند واین طرح تار عنکبوت اشاره به آیه ای از قرآن با این مضمون دارد که سست ترین خانه ای که میتوان ساخت خانه عنکبوت است(آیه ۴۱ سوره عنکبوت) و اشاره ای است به زندگی دکتر سپیدبخت .

نورپردازی با مایه تیره، کامواهای قرمزرنگ که القا کننده حس ترس هستند،فیلمبرداری با زاویه سرازیر دوربین ودر نهایت به صدا درآمدن دزدگیر خانه دکتر، همگی القا کننده حس ترس وبدبینی هستند. ترکیب بندی پویا هنگامی که دکتر سراسیمه از پله های خانه اش به سمت سالن خانه می آید وایستادن دکتر در مرکز تار عنکبوت به عنوان نمادی برای تله، فیلمبرداری با زاویه سرازیر و دیدن مردانی سیاه پوش از دور که به خانه دکتر آمده اند دلالتی برحس دلهره وتهدید هستند،نمایی درشت ازصورت دکتر که هراس درچهره اش موج میزند.او به اتاق پسرک میرود و او را در کمدی پنهان میکند نورعجیبی بر صورت پسرک در فضای تاریک داخل کمد تابیده است.

نمایی درشت از در نیمه باز و ورود مهاجمان چاقو در دست، فضایی با نورپردازی مایه تیره، ترکیب بندی پویا، نمای درشت ازصورت دکترکه دلالتی است برناتوانی او، مردان سیاه پوشی که از هرطرف به دکتر چاقو می زنند، لکه های خون بر لباس سفید دکتر،فریاد زدن خدا و فیلم برداری بازاویه سرازیر دوربین همگی تاکیدی است برضعف سوژه و فضایی دلهره آور.هنگامی که مردان سیاه پوش دکتر را از هر طرف احاطه کرده اند و قصد کشتن وی را دارند پسرک به نزد دکتر می آید، فیلم برداری با زاویه سرازیراز دکتر که بر روی کفن سفید و تارعنکبوت روی آن افتاده است، دیگرهیچ قدرت و توانی از دکتر را نشان نمی دهد. پسرک به دکتر می گوید من با تو هستم . مردان سیاه پوش می خواهند به دکتر نزدیک شوند ولی پسرک با تلاوت آیاتی از سوره بقره(آیات ۱۰،۹،۸،۷) آنها را فراری می دهد. نوری عجیب اطراف پسرک را احاطه کرده است و دکتر بی جان برروی تارعنکبوت افتاده است.

در سکانسهای پایانی فیلم همین کودک حضوری معنوی برای دکتر دارد، آنجا که مردان سیاه پوش به عنوان سمبل ناپاکی ها دکتر را از پای در می آورند، کودک مانوس با کتاب آسمانی به عنوان سمبل معنویت و رهایی از بی قیدی به بالین دکتر می آید و سعی می کند به او آرامشی درونی بخشد .

در سکانس آخر که ابتدا با صفحه ای سفید آغاز می شود، پیرزن دوباره در حال بافتن نخهای کامواست، فضایی نورانی وسرسبز،رنگهایی گرم وشاد که نویدبخش خوشبینی وامید هستند،ونورپردازی با مایه روشن که دلالتی بر نیک انجامی است.دکترسپیدبخت و پسرک حافظ قرآن با جامه ای سپید بر روی بافته های زن آرمیده اند گویی مادر زمان سرنوشت آنان را بافته وبه آخر رسانده.حالا دکتر سپیدبخت به واسطه همراهی حافظ قرآن در بهشتی زیبا و ملکوتی آرمیده است.حرکت دروبین به سوی بالا و به سمت آسمان تاکیدی است برعروج روحانی روح دکتر سپیدبخت به مکانی والا، ( دکتر سپیدبخت واقعا سپیدبخت شد).

● نتیجه گیری :

از آنجا که فرهنگ یکی از عوامل اصلی تعیین کننده رفتارهای ما در زندگی است این حالت در مورد نگرش ها، رفتارها و واکنش های هر یک از ما در هنگام مردن نیز صدق می کند. من نیز در نهایت قصد دارم از منظرفرهنگ، نگاه و ذهنیت فرمان آرا به مرگ را مورد بررسی قرار دهم و از این بعد به تحلیل نگرش او درباره ی مرگ دراین فیلم بپردازم. تحقیق در مورد نگرشهای فرهنگی در برابر مرگ کمتر از عوامل جامعه شناختی و روانشناختی موثر برآن ، مورد توجه قرار گرفته است. در مورد نگرش های مذهبی و فلسفی در نحوه مقابله با مردن مطالعاتی صورت گرفته ولی تا کنون نتایج موثقی ارائه نشده است و افرادی که اعتقادات فلسفی یا مذهبی دارند لزوما مطابق با معیارهای عقلانی خود با مردن رو برو نمی شوند. تجربه های بالینی نشان داده است که بیماران درحال مرگ با استرس مردن به همان صورتی روبرو میشوند که با سایراسترسهای موجود درطول زندگی اشان.لذا در اکثر موارد شیوه های عاطفی رویارویی بر روش های عقلانی پیشی خواهند جست .

در حال حاضر چهار نگرش عمده فرهنگی در برابر مرگ وجود دارد که عبارتند از نگرش انکار کننده ی مرگ، نگرش مبارزه جویانه در برابر مرگ، نگرش مشتاقانه در برابر مرگ ودرنهایت نگرش پذیرنده ی مرگ(معتمدی ۱۳۷۲ )، از این منظر واز دریچه ی این چهار نگرش میتوان گفت تولید کننده اثر سعی دارد دراین سه فیلم نگرش مشتاقانه به مرگ -” شوق به مردن میتواند راه حلی برای تعارضات درونی زندگی باشد“- به نقل از( معتمدی ۹۰:۱۳۷۲) را نشان دهد.

غلبه این نگرش را در این فیلم میتوان به وضوح دریافت فرمان آرا مرگ را رهایی بخش و یک راه حل برای پایان دادن به مصایب آدمی در زندگی جلوه نموده علاوه بر این نگرش او سعی دارد مرگ را جزیی از زندگی ، که درنگرش پذیرنده مرگ مطرح است، نشان دهد( معتمدی ۱۳۷۲).شخصیتهای سه گانه ی او برای رهایی از مرگ هیچ مبارزه ای نمی کنند وآن را به راحتی قبول دارند..

اگرچه بهمن فرمان آرا از نمادهای رایج و مفاهیم آشکار مرگ( رنگها ی تیره و سیاه، وحشت و تلخی مرگ، پارچه ها و پرنده های سیاه(کلاغ)، گورستان، فرشته مرگ، بیماری و مرگ، خودکشی، کابوسهای مرگ، تجربه مرگ، آیین کفن و دفن، مراسم تشیع جناره و …) برای بازنمایی آن بهره برده است، ولی به آنها جلوه ای دیگر بخشیده او سعی کرده از معنای تلخ مرگ بکاهد دکتر سپیدبخت به واسطه مرگ آمرزیده میشود وازگرداب گناه و روزمرگی خلاص و در نهایت به شکلی نمادین سپید بخت میگردد.

اگر درصدد طرح نظریه ای در باب بازنمایی مرگ دراین فیلم باشم، باید گفت بازنمایی مرگ در این فیلم با نظریه بازنمایی ساختنی ۱۰استوارت هال ۱۱که هم بر واقعیت عینی وهم بر واقعیت ذهنی استوار است، مطابق میباشد.

تلفیقی از”بازنمایی انعکاسی که همان واقعیتی که در جهان خارج است را منعکس میکند و بازنمایی ارادی ۱۲که نیت و ذهنیت فرد در فهم امرعینی و خارجی،اثر وغلبه بیشتری دارد واین فرد(تولید کننده اثر)است که خواست خود را به زبان فهم تحمیل میکند.

همانطور که در نشانه شناسی فیلمها نمایان است فرمان آرا سعی دارد همان واقعیت آشکارمرگ را در جهان خارج (جامعه ایران ) توسط نمادهای رایج که پیش از این توضیح داده شد وآیینهای متداول مرگ (آیین تشییع، اعمال سوگواری، تدفین…) به تصویرکشد وبه نوعی به بازنمایی انعکاسی از مرگ بپردازد. همچنین درباب بازنمایی ارادی موجود دراین فیلم باید گفت فرمان آرا خود یکی از فیلمسازانی است که پس از چندین سال به اواجازه فیلمسازی مجدد درایران داده شده است او در فیلم خود به این مضمون پرداخته وسعی دارد با نگاهی انتقادی به این مسئله، مرگ را برای هنرمندان و نویسندگانی که به واسطه عدم فعالیت و حضور در عرصه هنری وادبی فراموش و دچار مرگ تدریجی شده اند، زیبا جلوه کند و ذهنیت و نگرش خود را که نگرش مشتاقانه به مرگ است، بدین شکل وارد داستانها نماید، که مرگ بهتراز بیهوده زیستن برای یک هنرمند است. همچنین او سعی دارد مرگ را بخشی از زندگی و نه پایان آن به تصویر کشد(نگرش پذیرنده مرگ ).

مرگ درنظرفرمان آرا نوعی رستگاری است( نیک انجامی وبخشوده شدن دکتر سپیدبخت به واسطه مرگ) ومیتوان به واسطه مرگ به سوی خداوند واصل عالم سفر کرد. شخصیتهای فیلم او که در گرداب روزمرگی گرفتار آمده اند وجالب این که همه از طبقه فرهیخته هستند وهیچ دستاویزی برای نجات از گرداب زندگی ندارند جز مرگ. دراینجا غلبه طرز تفکر، نگرش ونیت فرمان آرا به مرگ کاملا مشهود است. او در این فیلم سعی دارد مرگ را هم ازمنظر واقعیتی که درجهان خارج است وهم از منظر ذهنیتی که خود او به این مقوله دارد، به تصویر کشیده وبازنمایی کند

 

 

توجهاگر با ارور 404 مواجه شدید از بخش نظرات اطلاع دهید تا فایل جایگزین شود

برای کمک به تامین هزینه هاست دانلود لطفا روزی یک بار روی بنرهای زیر کلیک کنید

راهنما

  • کلیه فیلم و سریال های سایت به صورت کم حجم و با کیفیت مناسب میباشند،کیفیت فایل های کم حجم مقداری پایین تر از فایل های اورجینال میباشد.
  • برای سهولت در دانلود از نرم افزار های دانلود منیجر نظیر IDM و برای پخش فیلم و سریال ها از نرم افزار هایی مانند KM Player استفاده نمایید.
  • راهنمای دانلود از سایت تیک فیلم
  • صفحه درخواست فیلم و سریال
  • راهنمای کیفیت فیلم ها
  • کانال تلگرام تیک فیلم
  • نظری بدهید

    Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

    X
    تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به تیک فیلم(tikfilm.net) می باشد.